حاج ملا هادي السبزواري
231
شرح مثنوى
لأجله . ( ( 67 ) ) پس بنى آدم مكرّم كى بدى * كى به حس مشترك محرم شدى ن 204 3 - ك 80 7 كى به حسّ مشترك محرم شدى : چه به حس مشترك صور معانى و رقايق حقايق رسيده مىشود ، چه ديدنى و چه شنيدنى ، و چه چشيدنى و چه بوييدنى و چه سودنى . پس هر چه اعلى المدارك - كه حقيقت روح امرى است - از حقايق مىرسد ، در اعلى الملكوت باز متمثل مىشود رقيقهء او در حسّ مشترك ، و هر گونه تمثلى از داخل به او سوق مىشود نه از مواد كائنهء فاسده . يا مصور يا مصور گفتنت باطل آمد بىز صورت رستنت ( ( 69 ) ) يا مصوّر يا مصور پيش اوست * كو همه مغزست و بيرون شد ز پوست ن 204 4 و 5 - ك 80 8 يا مصور يا مصور : هر چهار در دو موضع به كسر « واو » و اسم خداست . و « يا » در همه ، حرف ندا است . يعنى « يا مصوّر » كه مىگويى بايد از صورت برهى ، يعنى مستقلّ نبينى اين صور را ، بلكه همه را متعلق به او و ربط به او ملاحظه كنى ، و آن معنى را در همه مثل معنى در كلمات ببينى . مثل آن كه « يا موجود » كه مىگويى ، وجود را بايد بتمامه از او ببينى . ما رَأيتُ شيئاً إلَّا وَرَأَيتُ الله قَبلَه ( 1 ) . و اگر وجود عالم و عالميان بدانى و ببينى ، به تقليد گفته باشى كه : او موجود است . پس صورتها را - چه طبيعيه و چه مثاليّه - و قلمها را چه مصورهء نبات و چه حس مشترك و چه نگارنده - دگر همه را از صقع او ديدن « يا مصوّر » گفتن است حالًا كه افصح است از گفتن مقالًا . ( ( 76 ) ) خاك درگاهت دلم را مىفريفت * خاك بر وى كو ز خاكت مىشكيفت ن 204 12 - ك 80 12 شكيفت : قرار و آرام گرفت . و « فريفتن خاك در گاه » او دل را ، طالبيت اوست دل را كه : مَن تَقَرَّبَ إليَّ شِبراً تَقرَّبتُ اِلَيه ذراعاً . ( 2 ) ( ( 77 ) ) گفتم ار خويم پذيرد اين از او * ور نه خود خنديد بر من زشت رو ن 204 13 - ك 80 12 گفتم ار خويم پذيرد : خوى ، فارسىِ خُلق . اين : يعنى دل . از او : چه طالب خوى نكوست . و در بعض نسخ : « خوبم » به باء موحده « پذيرم » تأكيد خوبم .
--> ( 1 ) - شرح اصول كافى ، ج 1 ، ص 250 . . ( 2 ) مسلم ، ج 8 ، ص 66 . .