حاج ملا هادي السبزواري

219

شرح مثنوى

اين كس از رحم عالم و بيضهء طبيعت بايد بيرون رود تا اخروى شود ، و همچنين در جميع كاينات : * ( ما خَلْقُكُمْ وَلا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ 31 : 28 . ( 1 ) ( ( 3931 ) ) آن كه مردن پيش جانش تهلكه است * حكم لا تلقوا نگيرد او بدست ن 193 20 - ك 76 5 حكم لا تلقوا : يعنى نهى لا تلقوا متعلق به مخالفين از مرگ نيست ، بلكه به كسانى است كه چنان تشنهء لقا و وصال حق مىشوند كه مىخواهند خود را از بام عالى بيندازند يا خنجر به خود بزنند يا غير اين از مهلكات اگر پاسبان نداشته باشند ، پس حق تعالى نهى فرموده . ( ( 3935 ) ) اقتلوني يا ثقاتى لائما * ان فى قتلى حياتاً دايماً ن 194 2 - ك 76 7 اقتلوني : بكشيد مرا اى ياران من . و « لائماً » اشارت است به اشدّ مراتب قتل ، چه تحمل اعباء ملامت را مرگ سياه ناميده‌اند كما قيل : اجد الملامة فى هواك لذيذة حبّاً لذكرك فليلمني اللوم ان فى قتلى : به درستى كه در كشتن من حيات هميشگى است براى من به حيات الله . ( ( 3936 ) ) ان فى موتى حياتى يا فتى * كم افارق موطنى حتى متى ن 194 3 - ك 76 8 ان فى موتى : به درستى كه در مرگ من زندگى من است اى جوان . كم افارق : تا چند دور باشم از موطن حقيقى خود و تا كى ؟ ( ( 3937 ) ) فرقتي لو لم تكن فى ذا السكون * لم يقل انا إليه راجعون ن 194 4 - ك 76 8 فرقتي : مفارقت و هجرت من در باب اين سكون در وطن اصلى اگر نبود . و كلمهء « فى » را به معنى « مِن » بگيريم بهتر است . و مراد به سكون ، عالم تجرد است كه عالم قرار است و از حركت و تغيّر عرى و برى است . و بعضى از حكما از وجوب ذاتى به سكون تعبير كرده . لم يقل : نمىگفت حق لفظ رجوع را كه دالّ است بر بودن عالم تجرد وطن اصلى و بر بودن ارواح اولًا در آن جا . ( ( 3943 ) ) غم مخور فردا شفيع تو منم * خواجهء روحم نه مملوك تنم ن 194 12 - ك 76 13 غم مخور فردا : مراد به شفاعت ، وسيلت شفاعت است ، مثل آن كه اينجا تمسك به شريعت حضرت ختمى ( ص ) است ، فردا شفاعت مىشود ، امروز تلاوت قرآن است و تدبّر معانىِ شامخهء آن ، فردا شفاعت آن است كه مستدعى مىشوى بعد از تلاوت كه : اَللَّهُمَ اَجعَل القُرآنَ شَفيعاً . خواه قرآن ناطق و خواه قرآن صامت . و صامت هم آن جا ناطق مىشود بلكه

--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء لقمان ، آيهء 28 .