حاج ملا هادي السبزواري
217
شرح مثنوى
( ( 3913 ) ) تو كه پاكى از خطر وز نيستى * نيستان را موجد و مغنيستى ن 192 22 - ك 75 29 نيستان : هست نما را . ( ( 3915 ) ) مىبسوزد هر خَزان مر باغ را * باز روياند گل صباغ را ن 193 2 - ك 75 30 صبّاغ را : گاه هست بگويى ظاهر مصنوع بود . گوييم از چند راه گل رنگ مىدهد ، چه بسيار گلها رنگ مىدهند موضوعاتى را . ديگر آن كه در آبها عكوس رنگهاشان و همچنين در بصرها و خيالها مىافتد . و به طريقهء حكماء طبيعيين آن قوى و مغيرها كه صبّاغى مىكنند در خود آنهاست چون صورت نوعيه كه اتحادى به محل خود دارد . و به طريقهء شروع اضافهء گل به صبّاغ لامى است يعنى كل ملك صبّاغ . ( ( 3916 ) ) كى بسوزيده برون آ تازه شو * بار ديگر خوب و خوش آوازه شو ن 193 3 - ك 75 31 خوش آوازه شو : اسناد مجازى است از باب اسناد فعل به سبب چه گل سبب خوش آوازگى بلبل است ، يا مراد از آوازه صيت و اشتهار ظهور جليلى يا جميلى باشد . انورى گويد : در باغ چمن ضامن گل گشت ز بلبل آن روز كه آوازه فكندند خزان را ( ( 3917 ) ) چشم نرگس كور شد بازش بساخت * حلق نى بدريد و باش خود نواخت ن 193 4 - ك 75 31 حلق نى بدريد : در بعض نسخ « ببريد » ، و اين خوب است . ( ( 3918 ) ) ما چو مصنوعيم و صانع نيستيم * جز زبون و جز كه قانع نيستيم ن 193 5 - ك 75 32 جز كه قانع : به مقام پست . ( ( 3919 ) ) ما همه نفسى و نفسى مىزنيم * گر نخوانى ما همه اهريمنيم ن 193 6 - ك 75 32 اهريمن : چون اهرمن ، ديو . ( ( 3922 ) ) غير تو هر چه خوش است و ناخوش است * آدمى سوز است و عين آتش است ن 193 9 - ك 75 34 آدمى سوز است : اگر به وجه غيريت دل در او بندد ، چنان كه فرمود : ( ( 3924 ) ) كلّ شيءٍ ما خلا الله باطل * ان فضل الله غيم ماطل ن 193 11 - ك 75 35 كلّ شيءٍ : تلميح است به شعر لبيد ، كه حضرت خاتم فرمود : اصدق كلمة قالها لبيد : « اَلا كُلَّ شَيْءٍ ما خَلَا الله باطِلٌ » . يعنى هر چه ماسواى حق است از ماهيات امكانيه باطل است يعنى دائماً ، نه آن كه روزى باطل شود ، چه وجود حقيقى مضاف به حق است و اضافه اش به ماهيات امكانيه به