حاج ملا هادي السبزواري

215

شرح مثنوى

تيمار : محافظت نمودن . و خلق ثالث عقل مجرد است . ( ( 3877 ) ) حلق ببريده خورد شربت ولى * حلق از لا رسته و مرده بلى ن 191 6 - ك 75 8 حلق از لا رسته و مرده بلى : يعنى الست را بلى گويد بر وفق آغاز ، نه چنان كه قائل گفته است : در روز الست بلى گفتى امروز به بستر لا خُفتى ( ( 3880 ) ) گر ندارد صبر زين نان جاى حس * كيميا را گير و زر گردان تو مس ن 191 9 - ك 75 10 كيميا را : قناعت را در عقل عملى ، كه اَلقَناعَةُ كَنزٌ لا يَنفَدُ ( 1 ) و معرفت را در عقل نظرى كه قوت و غذاى روح است . ( ( 3881 ) ) جامه شويى كرد خواهى اى فلان * رو مگردان از محلَّهء گازران ن 191 10 - ك 75 10 جامه شويى : يعنى تطهير بدن از لوث معاصى و نفس از دنس علايق خواهى به امر راهبران كامل مكمل بكن . ( ( 3889 ) ) گر نفرمودى قصاصى بر جناة * يا نگفتى فى القصاص آمد حياة ن 191 18 - ك 75 15 جناة : جمع جانى ، جرم و جنايت كننده . يا نگفتى : اشارت است به قول تعالى : * ( وَلَكُمْ فِي اَلْقِصاصِ حَياةٌ 2 : 179 . ( 2 ) از براى شما در قصاص گرفتن زندگى است . ( ( 3891 ) ) ز انكه داند هر كه چشمش را گشود * كان كشندهء سخرهء تقدير بود ن 191 20 - ك 75 16 سخره : مسخر و مقهور . ( ( 3897 ) ) پوستين را باز گونه گر كند * كوه را از بيخ و از بن بر كند ن 192 6 - ك 75 20 پوستين : عزت اين را مىگويد . و اين كنايه از غالب شدن بعض اسماء الهى است . ( ( 3900 ) ) يا غياث المستغيثين اهدنا * لا افتخار بالعلوم و الغنى ن 192 9 - ك 75 22 يا غياث المستغيثين . . . : اى فرياد رس فرياد كنندگان هدايت كن ما را كه نيست فخرى به دانشها و غناهاى ظاهرى . و اگر به عين مهمله باشد رنج عمل است . و گمراه و مرتد مكن دلى را كه هدايت كردى به كرم خود و بگردان از ما بدى را كه نگاشتهء قلم است .

--> ( 1 ) نهج البلاغه قصار الحكم ، ص 57 : القناعة مال لا ينفد . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 179 .