حاج ملا هادي السبزواري
202
شرح مثنوى
گفت : قال النَّبىّ ( ص ) : اَصحابى كَالنُّجوُمِ بِأَيِّهِم اِقتَدَيتُم اهتَدَيتُم . ( 1 ) اصحاب من مانند ستارگانند به هر كدام اقتدا كنيد هدايت يافته شويد . ( ( 3659 ) ) ماه مىگويد به خاك و ابر و فى * من بشر من مثلكم يوحى الى ن 180 20 - ك 71 25 فىء : سايه . يوحى الى : اقتباس است از آيهء * ( قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ 18 : 110 . ( 2 ) بگو اى محمّد من بشرم مثل شما ، وحى مىشود به سوى من . ( ( 3663 ) ) همچو شهد و سركه در هم بافتم * تا به بيمارى جگر ره يافتم ن 181 2 - ك 71 27 ( ( 3664 ) ) چون ز علَّت وارهيدى اى رهين * سركه را مىزار و مىخور انگبين ن 181 3 - ك 71 27 شهد و انگبين : هر دو عسل . ( ( 3669 ) ) تو كه باشى زيد هم خود را نيافت * همچو اختر كه بر و خورشيد تافت ن 181 9 - ك 71 30 تو كه باشى : يعنى قيامت ، چه قيامت حقيقى مبدأ است ، پس آن جا كه قيام حضرت قيّوم است ، زيد و عمرو و غير فانى است . چنان كه اختران كه در شب ظهور دارند چون خورشيد تابان طلوع كند وجود دارند و ظهور ندارند و نور بكلَّى منسوب به خورشيد است ، نه گاهى مىماند كه كوكب ضعيف النور باشد و نه قوىّ النور و نه كهكشان كه به عربى « مجرّه » گويند . و بعضى از حكما گويند سفيديهاى كهكشان ، كواكب صغارند متقاربه ولى اين از وجهى مثال است ، چه در اصل مقصود وجود حقيقى در همهء ماهيات - چه جسمانيات و چه مجردات ، چه متعلقه از آنها و چه مرسله و مرتبهء وجود مجرده از ماهيات و مظاهر و مجالى نور حق است . * ( الله نُورُ اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضِ 24 : 35 ، ( 3 ) پس ذرّات آنها - چه جاى صفات و افعال آنها - ممحوق و مطموس و ممحو در ذات و صفات و افعال حقّند ، و در مثال همين نور حسى و ظهور صورى كواكب مختفى در نور و ظهور شمس است در نهار ، نه وجودشان در وجودش . ( ( 3671 ) ) شد حواس و نطق با پايان ما * محو علم و دانش سلطان ما ن 181 11 - ك 71 31 شد حواس : نسبت حواس و نطق و عقل در همه ، بلكه وجودها به علم سلطان حقيقى به وجهى نسبت حواس و نطق و تحريك و تعقل بلكه آن چه در مملكت انسانى است به روح انسانى . ( ( 3672 ) ) حسها و عقلهاشان در درون * موج در موج لدينا محضرون ن 181 12 - ك 71 32
--> ( 1 ) كنوز الحقائق ، ، ص 13 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء كهف ، آيهء 110 . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء نور ، آيهء 35 .