حاج ملا هادي السبزواري

198

شرح مثنوى

تو نگو هر خديو دورانى چه كنم قدر خود نمىدانى لهذا فرمود : ( ( 3578 ) ) چون سليمانى دلا در مهترى * بر پرى و ديو زن انگشترى ن 176 20 - ك 70 13 چون سليمانى : و پرى و ديو اين مملكتِ بدن ، به وجهى خيال و وهم است . خيال به جن مىماند كه متشكل مىشود به اشكال مختلفه ، پس از لطافتى كه دارد به هر صورتى در آيد از نور و نار و گل و خار و مور و مار و نحو اينها . و وهم ديوى و شيطانى است داخلى مثل آن خارجى راه زن . « اَعدى عَدُوِّكَ نَفسُكَ الَّتى بَينَ جَنبَيِك » . ( 1 ) ( ( 3579 ) ) گر درين ملكت برى باشى ز ريو * خاتم از دست تو نستاند سديو ن 176 21 - ك 70 13 برى : عربى . عرى ، با پرى - به پاى فارسى - جناس مضارع دارد . سديو : گويند نام ديوى است كه خاتم سليمان را دزديد . ( ( 3580 ) ) بعد ازين عالم بگيرد اسم تو * دو جهان محكوم تو چون جسم تو ن 176 22 - ك 70 14 چون جسم تو : يعنى دو جهان مثل بدن مىشود براى تو ، در محل تصرف بودن . ( ( 3591 ) ) امتحان كن جمله مان را اى كريم * سيرمان در ده تو از آب حميم ن 177 13 - ك 70 22 حميم : آب گرم . ( ( 3598 ) ) حكمت لقمان چو داند اين نمود * پس چه باشد حكمت ربّ و دود ن 177 20 - ك 70 25 رب و دود : در بعض نسخ « رب الوجود » است و غلط است ، چه ، وجود صرف و حقيقت وجود حق حقيقى است و در تحت ربّ نيست ، مگر وجود محدود اراده شود . ( ( 3599 ) ) يوم تبلى و السرائر كلها * بان منكم كامن لا يشتهى ن 177 21 - ك 70 26 يوم تبلى و السرائر : اقتباس است ، ( 2 ) و سرائر در آيهء شريفه بى « واو » است ، و اينجا معنى آن است كه روزى كه ظاهر شود خود آن روز و سرائر و بواطن نفوس . بان منكم : ظاهر مىشود از شما امور كامنه كه خوش نداشته باشيد بروزش را ( ( 3600 ) ) چون سقوا ماءً حميماً قطعت * جملة الاستار ممّا افظعت ن 178 1 - ك 70 26

--> ( 1 ) عوالى اللآلي ، ج 4 ، ص 118 . ( 2 ) اقتباس از قرآن كريم ، سورهء طارق ، آيهء 9 .