حاج ملا هادي السبزواري

173

شرح مثنوى

حزم : احتياط . ( ( 2988 ) ) پهلوان در ناله آمد كاى سنى * مر مرا كشتى چه صورت مىزنى ن 148 7 - ك 60 17 سنى : با علو و بهاء . ( ( 2992 ) ) شير بىدم باش گو اى شير ساز * كه دلم سستى گرفت از زخم گاز ن 148 11 - ك 60 19 گاز : به گاف فارسى ، مقراض . ( ( 2993 ) ) جانب ديگر گرفت آن شخص زخم * بىمحابا بىمواسا بىز رحم ن 148 12 - ك 60 20 مواساة : مساهمه و مصالحه . ( ( 2995 ) ) گفت تا گوشش نباشد اى همام * گوش را بگذار و كوته كن كلام ن 148 14 - ك 60 21 همام : بزرگ . ( ( 2306 ) ) گفت حق در آفتاب منتجم * ذكر تزاور كذا عن كهفهم ن 149 3 - ك 60 27 منتجم : گفته مىشود نجم و انتجم يعنى طَلَعَ و ظَهَرَ . ذكر تزاور : اشارت است به كريمهء * ( وَتَرَى اَلشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ 18 : 17 ( 1 ) يعنى مىديدى شمس را كه چون طلوع مىكرد ميل مىكرد از غار اصحاب كهف به جانب ديگر ، چنان كه بيت ثانى ترجمهء اول است . ( ( 3010 ) ) گر همىخواهى كه بفروزى چو روز * هستيى همچون شب خود را بسوز ن 149 7 - ك 60 30 خود را بسوز : در بعضى نسخ اين دو بيت مذكور است بعد از اين كه : هستىات در هست آن هستى نواز همچو مس در كيميا اندر گداز در من و ما سخت كردى تو دست هست اين جمله خرابى از دو هست ( ( 3017 ) ) اين چنين شه را ز لشكر زحمت است * ليك همره شد جماعت رحمت است ن 149 15 - ك 60 35 ليك همره شد جماعت : دال « شد » به جهت ضرورت ساكن است و در اصل مكسور است يعنى همره شدن با جماعت و پاس آنان را داشتن رحمت و عطوفت از شه است . ( ( 3019 ) ) امر شاورهم پيمبر را رسيد * گر چه رايى نيست رايش را نديد ن 149 17 - ك 60 36

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء كهف ، آيهء 17 .