حاج ملا هادي السبزواري
163
شرح مثنوى
حق آن كف : جزء قسم آن مرد است و راجع است به اول كلام كه و الله عالم السر الخفى . ( ( 2693 ) ) ليتنى كنت طبيباً حاذقاً * كنت أمشي نحو ليلى سابقا ن 133 17 - ك 54 24 ليتنى كنت : كاش مىبودم طبيب ماهر تا مىرفتم به جانب ليلى به كمال شوق ، و تمام شعر مجنون اين است : يقولون ليلى بالعراق مريضة فيا ليتنى كنت الطبيب مداوياً ( ( 2694 ) ) قل تعالوا اتل گفت حق ما را بدان * تا بود شرم اشكنى ما را نشان ن 133 18 - ك 54 25 قل تعالوا اتل : بگو بيايند تا تلاوت كنم بر شما . ( ( 2698 ) ) گفت كى بىآلتى سودا كنم * تا نه من بىآلتى سودا كنم ن 133 22 - ك 55 1 سودا كنم : يعنى كى از دست بيرون كنم اگر پيدا كنم ، و به محض ادعا ، لسانى نباشد ، بلكه گواهى حالى داشته باشم . ( ( 2700 ) ) تو گواهى غير گفت و گو و رنگ * وا نما تا رحم آرد شاه شنگ ن 134 2 - ك 55 2 شنگ : ظريف . ( ( 2706 ) ) گو كه ما را غير اين اسباب نيست * در مفازه هيچ به زين آب نيست ن 134 10 - ك 55 7 مفازه : بيابان . ( ( 2709 ) ) اى خداوند اين خم و كوزهء مرا * در پذير از فضل الله اشترى ن 134 13 - ك 55 8 از فضل الله اشترى : يعنى از فضلى كه مضمون كريمه اى است كه : * ( إِنَّ الله اِشْتَرى مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ 9 : 111 ( 1 ) خدا خريده است از مؤمنين جانها و مالهاى ايشان را ، كه در عوض جنت افعال و جنت صفات بدهد . ( ( 2713 ) ) بىنهايت گردد آبش بعد از آن * پر شود از كوزهء من صد جهان ن 134 17 - ك 55 10 بىنهايت گردد : چه متصل به منبع بىنهايت شود . ( ( 2714 ) ) لولهها بر بند و پردارش ز خم * گفت غضوا عن هوى ابصاركم ن 134 18 - ك 55 11 گفت غضّوا : اشارت است به كريمهء * ( قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ 24 : 30 ( 2 ) بگو به مؤمنين كه
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء توبه ، آيهء 111 . ( 2 ) - قرآن كريم ، سورهء نور ، آيهء 30 .