حاج ملا هادي السبزواري

150

شرح مثنوى

واحده زوجهء او را ( كه به حسب ظاهر گويند حوا را از ضلعى از اضلاع آدم آفريد . ) تا آرام گيرد به سوى آن زوجه ( آدم ) . و آيهء شريفه اشارت دارد به آن كه همهء نفوس از اصل واحدند كه نفس كليّه باشد و روح كلى كه روح الله باشد كه اشارت به آن فرمود در قولش در حق آدم صفى و آدم نوعى * ( وَنَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي 15 : 29 . ( 1 ) ( ( 2445 ) ) حضرت پر رحمت است و پر كرم * عاشق او هم وجود و هم عدم ن 121 17 - ك 50 8 عاشق او هم وجود و هم عدم : مراد به عدم ماهيات امكانيه و اعيان ثابته است ، چنان كه در سابق تعبير كرد از آنها كه « ما عدمهاييم » و نيز از وجود اطلاقى تعبير به عدم كند ، مثل آن كه : « از وجودم مىگريزم در عدم » . ( ( 2447 ) ) موسى و فرعون معنى را رهى * ظاهر آن ره دارد و اين بىرهى ن 121 22 - ك 50 11 رهى : غلام و چاكر و به معنى رونده . ( ( 2450 ) ) ز انكه موسى را منوّر كرده اى * مر مرا ز ان هم مكدّر كرده اى ن 122 3 - ك 50 13 ز انكه : يعنى ز آن چه و از آن مشيت كه . ( ( 2453 ) ) نوبتم گر ربّ و سلطان مىزنند * مه گرفت و خلق پنگان مىزنند ن 122 6 - ك 50 14 نوبتم گر رب : نوبت ، نقاره و كوس سلطانى است . پنگان : به ( پ و گافِ هر دو فارسى ) ، پياله و طاس و اينجا نحاسى مراد است كه مناسب خسوف است و معرّب آن فنجان است . ( ( 2454 ) ) مىزنند آن طاس و غوغا مىكنند * ماه را ز آن زخمه رسوا مىكنند ن 122 7 - ك 50 15 زخمه : چوبكى كه با آن سازها را بنوازند . ( ( 2455 ) ) من كه فرعونم ز خلق اى واى من * زخم طاس آن ربىّ الاعلاى من ن 122 8 - ك 50 15 ربى الاعلى : يعنى * ( أَنَا رَبُّكُمُ اَلأَعْلى 79 : 24 ، ( 2 ) كه خلق بايست به من ربى الاعلى بگويند . ( ( 2456 ) ) خواجه تاشانيم اما تيشه ات * مىشكافد شاختر در بيشه ات ن 122 9 - ك 50 16 خواجه تاشانيم : يعنى من و موسى عليه السلام . پس اگر موسى مظهر لطف تو است ، من مظهر قهر توام . اگر گل و اگر خار ، از يك گلشن هستيم ، و اين و ما بعد در عموم قدرت و عموم مشيت است

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حجر ، آيهء 29 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء نازعات ، آيهء 24 .