حاج ملا هادي السبزواري

144

شرح مثنوى

( ( 2194 ) ) واى كز آواز اين بيست و چهار * كاروان بگذشت و بىگه شد نهار ن 108 10 - ك 45 13 بيست و چهار : مراد بيست و چهار مقامات موسيقى است . ( ( 2200 ) ) راه فانى گشته راه ديگرست * ز انكه هشيارى گناه ديگرست ن 108 18 - ك 45 21 ز انكه هشيارى گناه ديگرست : وُجُوُدُكَ ذَنبٌ لا يُقاسُ بِه ذَنبٌ . و قال الحلاج : بَينى وَبَينَكَ اِنّى يُنازِعُنى فَارفَع بِلُطفِكَ اِنّى مِنَ الَبينِ ( ( 2207 ) ) گاه بانگ زير را قبله كنى * گاه گريهء زار را قبله زنى ن 109 3 - ك 45 22 قُبله زنى : بضم قاف ، يعنى بوسه زنى با قبله به ( كسر قاف ) جناس محرّف دارد . و « زار » و « زير » را هم جناس است . و قبله زدن گريه را به معنى طالبيت آن است و به صورت آن است كه اشك به دهن آيد . گويند كاملى به سالكى بر خورد و به او گفت : در چه مقام حركت مىكنى ؟ گفت در محاسبه و مراقبه ، و بعد چندى به او بر خورد و گفت : در چه مقامى ؟ گفت : در مقام توكل . و همچنين بار ديگر در مقام رضا . آن كامل فرمود كه تو دايم به خود مشغولى پس كى به خدا مشغولى ؟ و منظور اين است كه تكاليف مختلف است و حَسَناتُ الأَبرارِ سَيِّئاتُ المُقَرَّبين و همچنين مقصود سرعت در سير است كه حضرت فرمود : سيرُوا فَقَد سَبَقَ المُفرَدُونَ ( 1 ) و الا همهء اينها در جاى خود خوب و مطلوب است و فنا قرة العين سالكين است . ( ( 2219 ) ) در شكار بيشهء جان باز باش * همچو خورشيد جهان جانباز باش ن 109 15 - ك 45 28 در شكار بيشهء جان باز باش : اضافهء شكار به بيشه به ادنى ملابسه است . و « پشه » درست نيست و اگر « باشد » كه مرغ شكارى است باشد هم خوب است و از قبيل اضافهء مشبه به به مشبه خواهد بود و با ما بعد جناس مفروق دارد . ( ( 2221 ) ) جان فشان افتاد خورشيد بلند * مىشود هر دم تهى پر مىكنند ن 109 16 - ك 45 29 مىشود هر دم تهى پر مىكنند : خورشيد و هر فلك و فلكى هر دم وجودى را تسليم مىنمايند و باز خداوند تعالى آنها را احياء مىفرمايد و وجود جديد مىدهد ، بلكه جميع عالم و عالميان متجدد و الا مثالاند . پس هر زمان آسمانها قبض مىشوند و آسمانهاى ديگر ايجاد مىشوند و بدين گونه به غايات مىرسند . بيت : از اين جانب بود هر لحظه تبديل وز آن جانب بود ايجاد و تكميل ( ( 2224 ) ) كاى خدايا منفقان را سير دار * هر درمشان را عوض ده صد هزار ن 110 6 - ك 46 3

--> ( 1 ) ترمذى ج 5 ص 557 . .