حاج ملا هادي السبزواري

138

شرح مثنوى

آسمان و آفتاب ديگر است : مثل آسمان لاهوتى و مثل عقلى كلى و عقل بسيط خلَّاق معقولات به اذن احسن الخالقين تا برسد به حقيقت معقوله از آسمان و تا آسمان عالم مثال مطلق و آخرش آسمان مثال مقيد كه روح انسانى او را انشا مىكند ، ساكنه يا متحركه زيرا كه وجود دارد چه تميز دارد ، و آثارى در خور خود دارد و هيچ ماهيتى منفك از مطلق وجود نتواند بود و همچنين است كلام در كوهها و صحراها و غير ذلك كه در كلام مولوى و حكيم سنايى است و سماوات معنويه سماوات علاست و سماوات صوريه سماوات سفلى است . ( ( 2036 ) ) نايد آن الَّا كه بر خاصان پديد * باقيان فى لبس من خلق جديد ن 100 12 - ك 42 15 باقيان : يعنى غير خاصان . در لبس من خلق جديد : يعنى در اشتباهند از خلق جديد حق تعالى . اشارت است به كريمهء * ( « أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ اَلأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ » 50 : 15 ( 1 ) يعنى آيا عاجز شديم به آفرينش اول و نمىتوانيم عالم ديگر خلق كنيم ؟ نه چنين است بلكه مردم محتجب در اشتباهند از خلق تازهء ما كه عوالم طوليهء صعوديهء ما باشد و غيرها ، بلكه از خلقت نو به نو ما در همين عالم به مقتضاى * ( « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ » 55 : 29 ( 2 ) كما قال العرفاء : « لا تِكرارَ فىِ التَّجَلَّى . » ( ( 2052 ) ) آن خزان نزد خدا نفس و هواست * عقل و جان عين بهارست و تقاست ن 101 7 - ك 42 27 تقا : پرهيزكارى است . ولى در كامل العقل ، نه همين از محرمات و فضول محللات ، بلكه از ما سوى الله . ( ( 2053 ) ) جزو تو از كلّ او كلَّى شود * عقل كل بر نفس چون غلى شود ن 101 9 - ك 42 28 كلَّى شود : بلى نافه گيرد ز مشك اذفر بوى يار گيرد ز يار بهتر خوى ( ( 2063 ) ) گفت اين از بهر تسكين غم است * كز مصيبت بر نژاد آدم است ن 101 21 - ك 43 2 گفت اى از بهر تسكين غم است : يعنى غم عشق حقيقى . كز مصيبت : يعنى از درد و سوز . بر نژاد آدم است : بر اصل آدم حقيقى موافق است كه : « درد را جز آدمى در خورد نيست » . ( ( 2066 ) ) استن اين عالم اى جان غفلت است * هوشيارى اين جهان را آفت است ن 102 2 - ك 43 3

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ق ، آيهء 15 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء رحمن ، آيهء 29 .