حاج ملا هادي السبزواري
132
شرح مثنوى
اصحابى نجوم : حديث است كه « اَصحابى كَالنُّجُومِ بِايِّهِم اِقتَديتُم اِهتَدَيتُم » ( 1 ) ياران من مثل ستارگانند به هر كدام پيروى كنيد هدايت يافته شويد . ( ( 1946 ) ) گفت طوبى من رآنى مصطفى * و الذي يبصر من وجهى رأى ن 95 21 - ك 40 17 [ تمام بيت : ] گفت حضرت مصطفى ( ص ) : خوشا به حال كسى كه مرا ببيند و خوشا به حال آن كسى كه ببيند كسى را كه روى مرا ديده است . ( ( 1950 ) ) خواه بين نور از چراغ آخرين * خواه بين نورش ز شمع غابرين ن 96 4 - ك 40 19 غابرين : گذشتگان . ( ( 1951 ) ) گفت پيغمبر كه نفحتهاى حق * اندر اين ايام مىآرد سبق ن 96 7 - ك 40 21 نفحتها : به حاء مهمله ، طيب و وزيدن بوى خوش ، و مراد انفاس متبركه و عبارات شافيه و اشارات كافيهء اهل الله است و همچنين خود آن نفوس كليهء الهيه نفحات ربّانيه و دم مبارك حق تعالى است . ( ( 1958 ) ) خود ز بيم اين دم بىمنتها * باز خوان فابين ان يحملنها ن 96 14 - ك 40 25 فابين ان يحملنها : اشارت است به كريمهء * ( « إِنَّا عَرَضْنَا اَلأَمانَةَ عَلَى اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضِ وَاَلْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَأَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَهَا اَلإِنْسانُ إِنَّه كانَ ظَلُوماً جَهُولًا » 33 : 72 . ( 2 ) يعنى ما اظهار فرموديم امانت خود را كه خلافت از حق تعالى و مظهريت جميع اسماء باشد - بر آسمانها و زمينها و كوهها پس ابا و امتناع نمودند از قبول و ترسيدند و بدوش گرفت آن را انسان و بدرستى كه بود ظلم كننده و نادان . ظلم او آن كه هستى خود را ساخت فانى بقاى سرمد را جهل او آن كه هر چه جز حق بود صورت او ز لوح دل بزدود نيك ظلمى كه عين معدلت است نغز جهلى كه مغز معرفت است ( ( 1960 ) ) دوش ديگر لون اين مىداد دست * لقمهء چندى در آمد ره ببست ن 96 16 - ك 40 26 لقمهء چندى در آمد در ببست : يعنى به سبب تناول چند لقمه از دنياى دنى از تعرض آن نغمههاى ربانى محروميت دست مىدهد و حكمت لقمانيه سر پس مىكشد . ( ( 1963 ) ) در كف او خار و سايش نيز نيست * ليكتان از حرص آن تمييز نيست ن 96 19 - ك 40 27
--> ( 1 ) كنوز الحقائق ، ص 12 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء احزاب ، آيهء 72 .