حاج ملا هادي السبزواري
130
شرح مثنوى
خواه براهين يقينيهء موصلهء به حق باشد و بدون اين نفوذ در عالم امر يا وصول به فوق الامر و الخلق امكان ندارد ، خاصه عرفا فرمودهاند كه اجنّه را مقام شامخى در معارف الهيه نيست . ( ( 1925 ) ) نغمههاى اندرون اوليا * اولا گويد كه اى اجزاى لا ن 94 22 - ك 40 3 اى اجزاى لا : زيرا كه : وجود اندر كمال خويش سارى است تعيّنها امور اعتبارى است وجود ، اصيل است و ماهيات امكانيه نمودِ بودند . و از اكابر عرفاست كه « الاعيان الثابتة ما شمّت رائحة الوجود ازلًا و ابداً » يعنى ماهيات امكانيه بوى وجود به مشامشان نرسيده اصلا . پس ذاكر در تنطق به كلمهء لا ، ماهيات و تعينات را بايد به نظر نفى و سراب ديدن ، ببيند ، و وجود حقيقى را در تنطق به الِّا ، به نحو اصالت و حقيقت و احاطت شىء به فيء متعلق بل متحقق شود . داد جاروبى بدستم آن نگار گفت از اين دريا بر انگيزان غبار و مراد جاروب « لا » است كه كامل مكمّل بدست قلب ذاكر مىدهد در ذاكر دادن . و نيكو گفته است صاحب سلسلة الذهب در كلمهء توحيد : لا نهنگى است كاينات آشام عرش تا فرش در كشيده به كام هر كجا كرده اين نهنگ آهنگ از من و ما نه بوى مانده نه رنگ چه مركب در اين فضا چه بسيط هست حكم فنا به جمله محيط باقى را از سلسله بايد طلبيد . و بالجمله ممكنات صرفه نيستند مگر ماهيات امكانيه كه نابودند و عدم و منغمرند و منفىاند در حقيقت وجود انغمار و انتفايى كه سايه در آفتاب دارد و اگر وجوداتى مضاف به آنها مىكنند انطوا در وجود حقيقت و حقيقت وجود دارد آن گونه انطوايى كه انوار مركب دارند در ضياء شمس در نهار به وجهى ، چه ، مثال از وجهى مقرّب است و از وجوهى مبعّد است . ( ( 1926 ) ) هين ز لاى نفى سرها بر زنيد * وين خيال و وهم يك سو افكنيد ن 95 1 - ك 40 3 وين خيال و وهم يك سو افكنيد : چنان كه مولى المتقّين امير المؤمنين على عليه السّلام در نزد سؤال از حقيقت فرموده : « محو الموهوم و صحو المعلوم » يعنى اضافهء حقيقت وجود به ماهيات امكانيه موهوم است بايد محو شود و اضافهء به حق معلوم و موقن اهل يقين است بايد ظاهر و خالص شود . ( ( 1927 ) ) اى همه پوسيده در كون و فساد * جان باقيتان نروييد و نزاد ن 95 2 - ك 40 4 نزاد : اشارت است به كلام حضرت مسيح ( ع ) كه : لَن يَلِجَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ مَن لَم يُولَد مَرَّتَينِ . ( 1 )
--> ( 1 ) لطايف معنوى ، ص 151 شرح بحر العلوم .