حاج ملا هادي السبزواري

126

شرح مثنوى

باشيد به سبب آن چه بيايد شما را كه همه جزييات و سرابند بلكه بايد بستگى به قبض و بسط كه از براى متوسطين سلَّاك است نباشد ، چه از براى منتهين هيبت و انس است بدلِ قبض و بسط ، اعنى هيبت جلال الله و انس به جمال الله . ( ( 1797 ) ) من حلالش كردم ار خونم بريخت * من همىگفتم حلال او مىگريخت ن 88 19 - ك 37 26 خونم بريخت : يعنى وجود طبيعى را مبدل ساخت به وجود نورانى حقيقى ، چنان كه در ابدال . او مىگريخت : دست نمىداد معرفت اكتناهى او . ( ( 1799 ) ) اى كه هر صبحى كه از مشرق بتافت * همچو چشمهء مشرقت در جوش يافت ن 88 21 - ك 37 27 در جوش يافت : يعنى فوارهء نور تجلى و فياضيت را در جوش نور پاشى و فيض بخشى يافت كه نور تو را افول و فيضت را انقطاع نيست . ( ( 1800 ) ) چون بهانه دادى اين شيدات را * اى بهانه شكر لبهات را ن 88 22 - ك 37 28 اى بهانه : مركب است ، و از جناس التركيب المتشابه . ( ( 1801 ) ) اى جهان كهنه را تو جان نو * از تن بىجان و دل افغان شنو ن 89 1 - ك 37 28 جان نو : به مقتضاى اسم سريع ، تجليات نو به نو دارد . * ( « أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ اَلأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ » 50 : 15 . ( 1 ) ( ( 1806 ) ) جور و احسان رنج و شادى حادث است * حادثان ميرند حقشان وارث است ن 89 6 - ك 37 31 حقشان وارث است : كه از اسماى حسناى خدا « وارث » و « خير الوارثين » است كه چون تسليم مىشوند ، حق تعالى وجود و كمالات وجود ايشان را وارث است . ( ( 1809 ) ) تافت نور صبح و ما از نور تو * در صبوحى با مىمنصور تو ن 89 9 - ك 37 32 از نور تو : يعنى از نورى كه پرتو انداخته بود از رخ تو بر صبوحى كه پر از مىمنصور نَصرُ مِنَ الله به ما دادى . يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد ( ( 1812 ) ) باده از ما مست شد نى ما از او * قالب از ما هست شدنى ما از او ن 89 11 - ك 37 34

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ق ، آيهء 15 .