حاج ملا هادي السبزواري

108

شرح مثنوى

( ( 1407 ) ) چون كه ديد دوست نبود كور به * دوست كو باقى نباشد دور به ن 69 16 - ك 30 26 دوست كو باقى نباشد دور به : يعنى مطلوبات دنيويه كه باقى نمىمانند ، دورى از آنها به . و در بعض نسخ بدل اين : « ور سليمان است از وى مور به » . ( ( 1414 ) ) زير خرما بن ز خلقان او جدا * زير سايه خفته بين سايهء خدا ن 70 1 - ك 30 31 خرما بن : درخت خرما . ( ( 1421 ) ) بس شد ستم در مصاف و كارزار * همچو شير آن دم كه باشد كارزار ن 70 10 - ك 30 34 مصاف : جمع مصف ، هر دو به فتح ميم ، يعنى موضع صفوف حرب . كارزار : جناس تركيب متشابه . چه ، كارزار اول به وزن كامكار ، جنگ و جدل است ، و دوم ، دو كلمه است يعنى كار ضعيف شود . ( ( 1429 ) ) لا تخافوا هست نزل خايفان * هست در خور از براى خايف آن ن 70 19 - ك 31 4 لا تخافوا هست نزل خايفان : اشارت است به كريمهء * ( إِنَّ اَلَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا الله ثُمَّ اِسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ اَلْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ 41 : 30 ( 1 ) يعنى آنان كه گفتند پروردگار ما حق متعال است و به مقامت و تمكين يافتند نازل مىشود بر ايشان ملايكه ، كه مترسيد و اندوهگين مباشيد و بشارت باد شما را به بهشت . و نزل چيزى است كه مهيا كنند براى مهمان . و خايفان با خايف آن جناس تركيب مفروق دارد . ( ( 1431 ) ) آن كه خوفش نيست چون گويى مترس * درس چه دهى نيست او محتاج درس ن 70 21 - ك 31 4 آن كه خوفش نيست : * ( أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ الله لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ 10 : 62 . ( 2 ) ( ( 1434 ) ) وز نوازشهاى حق ابدال را * تا بداند او مقام و حال را ن 71 2 - ك 31 7 تا بداند او مقام و حال را : حال و مقام در لسان عرفا ، چون حال و ملكه است در نزد علماى معقول . ( ( 1437 ) ) جلوه كرده عام و خاصان را عروس * خلوت اندر شاه باشد با عروس ن 71 5 - ك 31 8 خلوت اندر : يعنى اندر خلوت .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء فصلت ، آيهء 30 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء يونس ، آيهء 62 .