حاج ملا هادي السبزواري
103
شرح مثنوى
طيراً ابابيلت : اشارت است به كريمهء : * ( « وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ » 105 : 3 . ( 1 ) ( ( 1319 ) ) اى بسى ظلمى كه بينى در كسان * خوى تو باشد در ايشان اى فلان ن 65 9 - ك 29 3 خوى تو باشد در ايشان : در بعضى اخبار وارد شده است كه حيوانات از خويهاى بنى آدم خلقت شدهاند . معنىاش آن است كه غضب آنها ظلّ غضب بنى آدم است و شهوت آنها ظلّ شهوت او ، و همچنين تكبر و عجب و كينه و مكر و سرقت و نحو اينها . چه انسان اصل است و آنها همه فرع ، و همهء اشياء اظلال انسان كاملند و او ظلّ خدا . يَا بنَ آدَمَ خَلَقتُ الأَشياءَ لِاءجَلِكَ وَخَلَقتُكَ لِاءجلى . ( 2 ) و فى بعض الخطب البليغة « اَلحَمدُ لِلَّه الَّذى خَلَقَ الِانسانَ وَخَلَقَ مِن فُضالَةِ طينَتِه سائرَ الاكوان » . ( ( 1321 ) ) آن تويى و آن زخم بر خود مىزنى * بر خود آن ساعت تو لعنت مىكنى ن 65 11 - ك 29 4 بر خود مىزنى : به دو جهت : يكى آن كه گفتيم . و ديگرى آن كه آن چه را منكرى ، خوددارى . بصّرنا الله بعيوب انفسنا اى بديده خال بد بر روى عمّ عكس خال توست آن از عم مرم ن ندارد - ك 29 7 عكس خال توست آن از عم مرم : از باب صنعت ايهام التناسب است . چه خال را معنى ديگر هست كه مناسب است با عم . ( ( 1328 ) ) مؤمنان آيينهء يكديگرند * اين خبر را از پيمبر آورند ن 65 18 - ك 29 7 اين خبر را : كه « اَلمُؤمِنُ مِرآةُ المُؤمِن » . ( 3 ) زيرا كه همان عقيدهء حقه كه اين مؤمن دارد ، آن مؤمن دارد و اين خلق حسن و فعل حسن كه اين دارد ، آن دارد ، بلكه روح امرى و سرّ سبحانى كه وجود مجرّد از احياز و جهات و اوقات و ساير تعينات كه متعلق به اين جسد است با قطع نظر از اضافات ، گويا همان است كه متعلق به آن جسد است . خاصه آنان كه يكدل و يك روح و اهل محبتند . و همان علم حضورى كه اين روح به خود دارد و همان كه معلوم به اين علم است ، همانطور علم و معلوم از براى آن روح مؤمن كامل است . تا خود شناس نشوى خدا شناس نمىشوى . اهل غفلت در اين مقام مرآتيت به طفلى مىمانند كه صورت خود را در مرآت ببيند و از آن بيم يا آزرم داشته باشد ، يا چو آن شيرى كه بر خود حمله كرد . ( ( 1330 ) ) گرنه كورى اين كبودى دان ز خويش * خويش را بد گو مگو كس را تو بيش ن 65 21 - ك 29 8
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء فيل ، آيهء 3 . ( 2 ) علم اليقين ج 1 ص 381 . . ( 3 ) كنوز الحقائق ، ص 136 . .