سعيد الدين سعيد فرغاني

88

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي )

وجود بهره ندارد و بر ذات او اسماى مشعر به تنزيه ، نسبت به اسماى مشعر به تشبيه غلبه دارند ، لذا در مقام ظهور عينى وطىّ درجات خلقيه وكشف حجب نوريه وعروج معنوى ، محاذى عقل اول قرار گرفته و از باطن مقام ولايت علويه يا ولايت مهدويه ، يعنى خاتم اوليا كسب فيض نموده است ، لذا شيخ أكبر ، ابن عربى على ما نقلنا عنه قبلا ، از على به سرّ الأنبياء أجمعين و امام العالم واقرب الناس إلى رسول الله ، تعبير نموده است . به همين مناسبت به اعتبارى ، على خاتم ولايت مطلقه محمديه است ، يعنى افضل اوليا و وارث فرد حضرت ختمى مقام است و به اعتبارى مهدى - عليه السلام - خاتم ولايت مطلقهء محمديه است ، يعنى خلافت خاص محمدى كه جميع اوليا از مشكاة ولايت او كسب فيض مىكنند ، كما ذكره الشيخ الأكبر في كتاب فصوص الحكم وشارحان خاتم الأولياء مذكور در كلام شيخ را به مهدى موعود تفسير نموده اند . تحقيق در مسألهء خلافت وامامت وولايت محمديه بين علماى اسلام يكى از موارد اختلاف ، مسألهء خلافت وامامت است كه جمهور علماى عامه معتقدند حضرت ختمى مقام ، كسى را براى خلافت وجانشينى خود معين نفرمود وامت او بعد از رحلت آن حضرت ، ابو بكر را به خلافت برگزيدند وصحت خلافت او را به اجماع اهل حلّ و عقد مستند نموده اند . چون اين اجماع مورد خدشه قرار دارد و اگر كسى با دقت وقايع بعد از رحلت حضرت ختمى مرتبت را مطالعه كند ، به وجود قراردادها ودسايس پنهانى كه هنگام ناخوشى حضرت به وقوع پيوست پى مىبرد ، از برخى به تهديد بيعت گرفتند وجمعى را از اختلاف ترساندند و از جمعى به عناوين ديگر بعد از مدتى بيعت گرفتند ، لذا بعضى گفته اند اجماع بر خلافت بعد از فوت سعد بن عباده منعقد گرديد ؟ ! بدون شك حضرت رسول هنگام كسالت ومدتها قبل از كسالت ، به مردم گوشزد نمودند كه من به زودى به خداى خود مىپيوندم ودعوت او را اجابت مىنمايم و احاديث عترت بطور مكرّر در اين احوال از رسول خدا شنيده شده است وبرخى از صحابه هنگام استماع اين قبيل از احاديث ، چهره درهم مىكشيدند . حضرت ختمى مرتبت به احوال صحابه واقف بود ، ولى با زيركى ودرايت خاص مقام نبوت ، در موقع مناسب مسألهء خلافت را به ميان مىكشيد و حق وحقيقت را در صور مختلف