سعيد الدين سعيد فرغاني

61

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي )

و اما باب سكر كه شارح فرغانى به آن اشاره فرمود ناشى از محبت حق است كه عبد بعد از اتصاف به محبت خالصه ، عنان اختيار از كف داده و از قوت ذوق قادر به ضبط خويش نيست ومحبان در مقام سلوك ، در اين ورطه مىافتند تا آن كه عنايت حق آنان را نجات داده به حالت صحو برگردانيده تا به توبه نايل آيند . وللسّكر ثلاث علامات كما ذكر الشيخ العارف في المنازل : « الضيق عن الاشتغال بالخبر والتعظيم قائم ، واقتحام لجّة الشوق والتمكن دائم ، والغرق في بحر السرور والصبر هائم » . از آن جا كه وصول به حضرت حق و حضرت الهيه بر عنايت ازليه توقف دارد و اين عنايت ازليه داراى كشش وجذبه اى است كه عبد را به رب معبود مىرساند ومحبت الهيه سارى در سالك سيار موجد جذبه وكشش به عين توحيد است ، حال عبد سيّار در بدايات بين صحو ومحو دور مىزند . در اين مقام سكر از احوال وارد بر سالك سيار است كه عقل او را زايل نموده و منشأ اقوال وافعالى مىگردد و مانند سكران ، اعمال واقوال از تملك عبد خارج مىشود ، ولى بين سكر حاصل از خمر وسكر نتيجهء محبت ناشى از جذبه معلول توفيق وعنايت فرق بسيار است . وهذا ، حال المحبوبين لا حال المحبين ، فان انجذابهم انما هو بعد السلوك والمجاهدة ويجب أن يعلم ان للسكر المخصوص بباب الحقائق غير الحيرة العارضة لأهل المحبّة وجاهل بحقائق ، حيرت عارض اهل محبت را كما عرفته با سكر مورد بحث خلط نموده اند ، كما اين كه هيمان مخصوص باب احوال را با سكر خاص باب حقايق خلط كرده اند . حيرت عارض بر اهل محبت وهيمان خاص باب احوال ، اگر چه در حد سكر مصطلح در باب حقايق قرار ندارند ، ولى از مقامات پسنديده به شمار مىروند و غير اين دو كه نام سكر بر آن نهاده اند مذموم ونقايض نسبت به مقام بصيرت وعقل ومنافى فضيلت محسوب مىشود ، تا چه رسد به سكر حاصل از حرص وجهل وشهوت و مستى لازم دوران شباب وسكر ملازم با بىنيازى و ثروت ورياست وحكومت سلطهء بر خلق . منغمران در دنيا وقدرتمندان عاشق سلطهء بر خلايق ، عقل سليم را از دست مىدهند و چشم بصيرت آنان كور ونور لازم عقل از آنها وداع مىنمايد ، وقتى به خود مىآيند كه دنيا وعوامل آن ، آنها را به حال خود مىگذارند . مرتبهء بعد از سكر ، مقام صحوست ومقام صحو فوق سكر است ، چه آن كه سكر ناشى از