المنسوب للإمام الصادق ( ع ) ( مترجم وشارح : مصطفوي )

423

مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي )

[ ( شرح ) ] گفتيم كه حزن توأم است با احساس عبوديت و بندگى در مقابل كبريائى پروردگار متعال ، و اين معنى همان احساس مسئوليت كردن و خود را در مورد بازخواست ديدن است . و البته درك مقام عبوديت ملازم با پيدايش حالت فروتنى و انكسار و شكسته دلى است ، و چون حالت انكسار پيدا شد : قهرا حالت سكوت و خاموشى پديد آمده ، و پيوسته در فكر خود و در انديشهء رفع ضعف و فقر و در مقام انجام وظائف خود خواهد آمد . اينست كه : انكسار در جانب يمين حزن و صمت در يسار آن قرار گرفته ، و حزن از ميان اين دو حالت پيدا خواهد شد . پس حزن براى بندگان حقيقى خداوند متعال يك امر طبيعى و حالت قهرى است ، چنان كه حالت فرح و نشاط و خنده علامت غفلت و محجوبيت و تيرگى قلب است . و از اين لحاظ است كه اهل دنيا حالت حزن و اندوهگين بودن را كراهت داشته ، و ساعات عمر عزيز خود را با نشاط و شادى هر چه بيشتر تمام كرده ، و از معرفت نفس و معرفت پروردگار خود و از حقيقت امر خود غافل هستند . و اما تفكر : پس آن در اثر ايمان و عقيده و پابرجا بودن در صراط حق حاصل شود ، تا به آن وسيله خود را از مهالك و گرفتاريها و لغزشها و غفلتها و انحرافات و عادات و خويهاى سوء و أعمال و افكار باطل نجات داده ، و راه خوشبختى و سعادت را بپيمايد . و تفكر در هر مرتبه و منزلى لازم است ، گاهى در مراتب پيش از حصول حالت حزن و گاهى در حالات حزن و توأم با آن مىباشد ، و به هر صورت نتيجه بخش و بسيار مفيد است - تفكر ساعة خير من عبادة سبعين سنة . و بايد توجه داشت كه تفكر مقدمه اى براى به دست آوردن مجهوليست از وظائف الهى و خصوصيات سلوك و اخلاقيات و معارف الهى يا براى كشف مجهوليست از نقاط ضعف و موانع سلوك و رذائل صفات قلبى و انحرافات در افكار و عقائد ، و اگر تفكر نشود : ممكن است سالهاى متمادى بر همان روش سابق ادامه پيدا شود . ولى حزن خود مقامى است و محصوليست از مراحل عبوديت ، و شخص حزين معارفى به دست آورده ، و به نور طاعت و عبوديت ، روشن شده ، و با روش سكوت و فروتنى و خضوع در صراط حق سلوك كرده و با طمأنينه و ثبات قدم متوجه به مولاى خود شده است . و متفكر در اضطراب و در انديشهء به دست آوردن خير و صلاح و حق است ، و از اين لحاظ در ميان اين دو موضوع تفاوت بسيارى است . مبتلائى بغم محنت و اندوه فراق ، اى دل اين ناله و افغان تو بىچيزى نيست درد عشق ار چه دل از خلق نهان مىدارد ، حافظ اين ديده گريان تو بىچيزى نيست