مسجد انگجي تبريز
287
مقالات وگفتارها ( فارسي )
خارجي خود نياز به فصل دارد وباز نقل كلام در اين فصل مىشود وهكذا . اين مطلب شريف را نخست جناب شيخ رئيس در فصل ششم از مقاله نخستين قاطيقورياس شفا عنوان فرموده است ( منطق شفاء ج 1 ص 45 ط مصر ) وصاحب أسفار از اين تحقيق وتنقيب شيخ انتقال يافته است كه فصول حقيقي أشياء وجودات خاصه آنهايند . چنان كه در تعليقه اى بر شفاء گويد : " كلمة عرشية إن الذي هدانا الله بنوره وأفاض على قلبنا بفضله هو أن الصور النوعية ليست بجواهر ولا بأعراض هي وجودات خاصة والوجود ليس بجوهر في ذاته ولا عرض . . " ( ص 73 ط 1 رحلي چاپ سنگى ) . ودر چند جاى أسفار متعرض بدين كلمه عرشيه شده است به خصوص در فصل سوم منهج سوم مرحله نخست آن ، ودر فصل هشتم مرحله چهارم آن ( ج 1 ط 1 رحلي ص 70 و 119 ) . غرض اين كه علم به فصول أشياء كه در واقع معرفت به حقائق وجودي آنها است جز به طريق معفت شهودي ميسر نيست زيرا كه فصول منطقي حكايات فصول حقيقي وعلامات وامارات آنهايند ، لاجرم معرفت شهودي به حقائق أشياء ارفع از معرفت نظري بدانها است ، معنى اين سخن نه اين است كه معرفت نظري باطل است وعلم منطق ناصواب . فافهم ، والله سبحانه ملهم الصواب . وبايد دانست كه علوم حقيقي هم از طريق نظر واستدلال حاصل آيد وهم از طريق تصفيه واستكمال . دست فكر نظري در معرفت برخى چيزها مانند وجود وبسائط مطلقا كوتاه است ولكن از طريق معرفت شهودي علم بدانها صورت پذير است ، لذا در عبارت عارفان آمده است كه تحصيل علم بدين گونه چيزها از فكر نظري ميسور نيست ، ديگران از ظاهر عبارت آنان پنداشته اند كه عارفان مطلقا حكمت نظري را مردود مىدانند وبرهان منطق را منتج علم يقيني نمىشناسند ، واين پندارى ناصواب درباره آنان است ، واگر متصوفى به اطلاق فكرت نظري را مذمت كند ونادرست داند به تعبير صاحب أسفار بايد أو را از جهله صوفيه دانست . در اين كلمه عليا به تفصيل در رساله " قرآن وعرفان و