مسجد انگجي تبريز

132

مقالات وگفتارها ( فارسي )

خداى تعالى كه مقهور نمايد عباد را بر دفع ظلم ايشان از أنبياء چنان كه در حق كثيرى از أنبياء واقع شد مثل موسى بن عمران كه هفت سال بر باب قصر فرعون بماند وحاجبان فرعون مانع بودند أو را از داخل شدن در قصر وديدن فرعون فضلا از آنكه أداء رسالت واتيان به مأموريت نمايد چون رسل أنطاكية ، ومثل كفار قريش كه مردم را منع وزجر مىكردند كه گوش به سخنان رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ندهند بلكه در بعضي از أوقات گوشهاى خود را مىگرفتند كه كلام آن سرور را استماع ننمايند پس اگر لطف بر خدا واجب بود چرا خدا دفع آن اذيتها از ايشان ننمود تا آنچه را كه مأمور بودند تبليغ نمايند ؟ بلى اگر منع ايشان مؤدى به نقض غرض يا لزوم عدم تماميت حجت وعقاب بلا بيان وحجت شود مثل آنكه در تمام زمان رسالت خود ممنوع از تبليغ به قدر كفايت شوند ، البتة در اين صورت چنان لطفى واجب است بر خدا وواجب است عقلا كه خداوند حفظ نبي خود نمايد كه آنچه مقصود از تبليغ است حاصل گردد وحجت الهى بر خلق تمام شود ولسان معذرت ايشان در طغيان ومخالفت منقطع گردد در اين صورت حال وصى نيز مثل حال نبي خواهد بود كه اگر بالمرة متصدى أعباء خلافت وامامت نشود ومنجر به نقض غرض الهى شود در نصب أو از براي خلافت ، در چنين مقام مىگوئيم واجب است بر خدا لطف خود را درباره مكلفين منع نمايد وحفظ نمايد حجت خود را كه با أو اقامه شرع مبين شود چنان كه اعتقاد امامية در حق أئمة دين است كه آنچه غرض الدر نصب ايشان بر خلافت وامامت حاصل شده وخواهد شد . شبهه ششم : شبهه سادسه آنكه سلمنا ، حكمت غيبت مهدى موعود با عتقاد شما طايفه امامية به جهت خوف از اعداى دين است وبه اين سبب غايب شده ولكن بالنسبة به أولياء ومؤمنين وتابعين خود كه از براي أو خوف ووحشت ودهشتي نبوده ونخواهد بود پس چرا از براي ايشان ظاهر نمىشود وافاضه فيوضات به ايشان