الملا فتح الله الكاشاني

8

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

( 11 ) - * ( يُبَصَّرُونَهُمْ ) * كلام مستأنفست گوئيا حق سبحانه چون فرمود لا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً كسى گفته كه شايد عدم سؤال به جهت عدم مشاهده باشد حقتعالى فرمود كه بينا كرده شده باشند خويشان بخويشان يعنى هر كس خويش خود را شناسد و باحوال او بينا بوده ، داند كه هر يك بچه عمل مشغول بودند و ليكن به جهت تشاغل ايشان به خود از تساؤل متمكن نباشند ، نه آنكه عدم تساؤل به جهت خفاى ايشان باشد از يكديگر ، و جمعيت ضمير فاعل و مفعول در * ( يُبَصَّرُونَهُمْ ) * باعتبار عموميت هر يك از حميمين است يا آنكه اين جملهء فعليه صفت حَمِيماً باشد اى حميما مبصّرين معرّفين إياهم ، و نزد بعضى معنى لا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً آنست كه پرسيده نشود هيچ خويشى از گناه خويش چه هر يك را از كردار او سؤال كنند نه از كردار غير يا هيچ كس طلب خويش خود نكند و از او درخواست نكند تا وزر او را بردارد و او را سبكبار سازد زيرا كه همهء از يكديگر مأيوس باشند ، و نظير اين است قوله تعالى وَلا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى يا آنكه عدم سؤال به جهت آن باشد كه يكديگر را بعلامات شناسند كافران بسواد وجوه و زرقت عيون و مؤمنان بنضارت لون و بياض وجوه ، از ابن عباس نقلست كه اينكه خويشان يكديگر را شناسند در يك ساعت باشد و بعد از آن هيچ كس يكديگر را نداند و همه از هم گريزند ، و از قتاده روايت كرده‌اند كه در قيامت اعداى مؤمن را و شدايد عذاب ايشان را بمؤمن نمايند تا او فرحناك و خوشدل گردد و بايشان شماتت پيدا كند و گويند رؤساى كفار را باتباع ايشان نمايند تا از ايشان تبرى كنند ، و بعضى اول را راجع بملائكه ميدارند يعني اهل تكليف را بفرشتگان نمايند تا جماعتى را بدوزخ كشند به جهت قبح اعمال و برخى را ببهشت برند بسبب حسن افعال ، و قوله : * ( يَوَدُّ الْمُجْرِمُ ) * حالست از احد ضميرين مذكورين يا استيناف و ايراد آن به جهت دلالت است بر اشتغال هر يك به نفس خود يعنى در آن حال دوست دارد و آرزو برد كافر * ( لَوْ يَفْتَدِي ) * اگر فدا دهد * ( مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ ) * از عذاب آن روز * ( بِبَنِيه ) * به پسران خود يعنى فدا كند بعوض خود پسران را كه عزيزترين خلقان بودند بنزد وى تا ايشان عذاب كشند و وى از آن خلاصى يابد . ( 12 ) - * ( وَصاحِبَتِه ) * و فدا دهد زن خود را كه يار هوادار و مونس و غمخوار او بوده * ( وَأَخِيه ) * و برادر او را كه هم پشت و مدد كار او بود : ( 13 ) - * ( وَفَصِيلَتِه ) * و عشيره و خويشان نزديك خود را كه از ايشان مفصول گشته و بوجود آمده * ( الَّتِي تُؤْوِيه ) * آن عشيره اى كه جاى داده باشند او را در دنيا از نزد خود يعنى پناهگاه وى بوده باشند يا به او منضم بوده باشند در نسب .