الملا فتح الله الكاشاني
20
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كن ، كسى ديگر به خدمت آن حضرت عليه السّلام آمده گفت يا امير المؤمنين مردى درويشم و از فقر بيطاقت شدهام دعا فرماى تا خداى تعالى از لطف عميم خود مرا انعامي فرمايد فرمود كه برو و استغفار كن ، مرد چهارم در آمد و گفت يا امير المؤمنين مال بسيار دارم و فرزندى ندارم دعا كن تا حق سبحانه و تعالى مرا فرزندى دهد آن حضرت عليه السّلام گفت كه برو استغفار كن ، يكى بر پاى خاست و گفت يا سيد الوصيين باغ و بوستان من ميوه كم ميدهد دعا كن و از خداى تعالى طلب كثرت آن كن فرمود استغفار كن ، شخصى ديگر گفت يا على در ناحيه ما چشمه ها خشك شده و كاريزها بكوه فرو رفته و قحطى پيدا شده از حضرت تو التماس دعائى دارم فرمود استغفار كن . ابن عباس گويد كه من در خدمت آن حضرت بودم گفتم يا امير المؤمنين از تو سؤالات مختلفه كردند و تو همه را يك جواب دادى فرمود : يا بن عم اما سمعت قول اللَّه تعالى فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّه كانَ غَفَّاراً الخ و در بعضى تفاسير اين حكايت را نسبت بحسن بصرى دادهاند و على بن مهزيار از حماد بن عيسى نقل كرده كه محمّد بن عيسى نقل كرده كه محمّد بن يوسف از پدر خود خبر داده كه من نزد حضرت ابو جعفر صلوات اللَّه عليه نشسته بودم كه شخصى بيامد و گفت يا بن رسول اللَّه جعلت فداك جان من فداى تو باد من مرديم كه حق سبحانه به من مال بسيار ارزانى داشته اما هيچ فرزند ندارم آيا هيچ تدبيرى و علاجى در اين باب باشد فرمود نعم استغفر ربك سنة فى آخر الليل مائة مرة فان ضيعت ذلك بالليل فاقضه بالنهار فان اللَّه يقول استغفروا ربكم الخ بلى طلب آمرزش از خداى خود نماى تا يك سال در آخر هر شبى صد بار و اگر در شب از تو فوت شود در روز قضاى آن كن كه حق سبحانه در كلام مجيد خود ميفرمايد كه اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ الاية و در خبر است كه در عهد عمر بن خطاب سالى در مدينه قحطى عظيم واقع شد عمر با اصحاب خود باستسقاء رفتند و عمر بن خطاب به غير از استغفار هيچ عملى بجا نياورد و چون بازگشت او را گفتند ما رأيناك استسقيت تو هيچ جز استسقاء نكردى و طلب باران ننمودى جواب داد لقد استسقيت بمجاديح السماء الذى يستنزل بها المطر طلب باران كردم بستاره هاى آسمان كه بسبب آن باران نازل مىشود بعد از آن اين آيه بر خواند كه اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ - الى قوله - * ( وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً ) * پس نوح بعد از امر به استغفار بر سبيل تبكيت ايشان فرمود كه . ( 12 ) - * ( ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّه ) * چيست مر شما را كه اميد نداريد مر خدا را * ( وَقاراً ) * توقير و تعظيم كردن او شما را گاهى كه او را پرستيد و اطاعت امر او نمائيد يعنى چرا نيستيد بر حالتى كه موجب اين شود كه او سبحانه تو قير شما نمايد در دار كرامت و تعظيم شما كند با عطاى خير دنيا و آخرت و در كشاف آورده كه * ( لِلَّه ) * بيان موقر است نه صله وقار زيرا كه اگر صلهء آن بودى از آن