الملا فتح الله الكاشاني
89
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
او است كه توانگر كند باموال مصروفه * ( وَأَقْنى ) * و بدهد قنيه را و آن ماليست كه به آن متسائل و مستاصل گردند و عازم شوند كه آن را صرف نكنند مراد اصل مال است كه آن را سرمايه گويند پس او غنى مىگرداند بكفايت و قنيه ميدهد بزياده و از ضحاك منقولست كه اغنا در نقدين است و اقناء در انعام و امتعه يا غنى سازد بنده را بقناعت و راضى گرداند او را بدان و مؤيد اينست اينكه از ابن عباس تفسير اقنا پرسيدند فرمود كه اى ارضى بما اعطى يعنى راضى گرداند بنده را به آنچه بدهد به او و مراد آن است كه رضاى خود را سرمايهء او گرداند و نزد بعضى آن است كه اغنى عن الخلائق و اقنى الخلائق اليه يعنى بىنياز گردانيد ذات خود را از خلقان و محتاج ساخت ايشان را به خود و اخفش گفته كه توانگر كند هر كه را خواهد و درويش كند هر كه را اراده كند * ( وَأَنَّه ) * و آنكه او سبحانه * ( هُوَ رَبُّ الشِّعْرى ) * او است پروردگار و آفريدگار ستارهء شعرى و مخترع آن مراد شعراى يمانيست كه روشنتر از غميصا است كه آن را شعراى شامى گويند و افراد آن بذكر بجهة بيان بطلان خزاعه است كه آن را معبود دانسته بعبادت وى اشتغال مينمودند و مىگفتند كه اين از براى آن ميپرستيم كه مخالف جميع نجوم فلك است زيرا كه آن از روى طول سير مىكند و كواكب ديگر بر سبيل عرض پس خلاصهء كلام آنست كه شعرى مربوب و مخلوق او سبحانه است و مملوك وى و هر چه مخلوق و مملوك باشد چگونه لياقت الوهيت داشته باشد و گويند كه اول كسى كه عبادت او نمود ابو كبشه بود كه يكى از اجداد مادرى حضرت رسالت ( ص ) بوده و او را بجهة اين عبد الشعرى العبور گفتندى و مشركان ان حضرت را ابن ابى كبشه ميگفتندى بجهة مخالفت آن حضرت با ايشان در دين هم چنان كه ابو كبشه مخالفت كرده بود با ايشان در عبادت اوثان و بعبادت شعرى اشتغال نموده و بعضى گفتهاند كه اول ستارهء كه ابراهيم ( ع ) مشاهده نمود بعد از آواز غازان ستارهء عبور بود و آن قريبست بزهره در لمعان و نورانيه و مطلع آن خلف جوز است كه از بروج مشهوره است و لهذا آن را مرزم الجوزا مىگويند كه روم بمعنى ثبوتست يعنى ستارهء كه ثابتست در پس جوزا و آن را كلب الجبار نيز گويند بجهة آنكه تابع جوزاست هم چنان كه تابع صيد است و جبار اسم جوزا است و تسميهء آن به عبور بجهة آن است كه عبور آن بر مجره است كه آن كهكشان است و وجه تسميه غميصا آن است كه روشنى او فروتر و كمتر است از عبور كه آن مشتق است از غمص كه بمعنى خلاف وضوحست و زعم عرب آنست كه اين هر دو ستاره خواهران سهيلاند و اين هر سه در يك جا بودند سهيل بمجره آمد و يمانى شد و شعرى العبور بر عقب وى روان شد و از مجره عبور نمود و غميصا بر جاى خود بماند و در فراق سهيل مىگريست تا اجفان چشمش به يكديگر نزديك