الملا فتح الله الكاشاني

81

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( الَّذِينَ أَحْسَنُوا ) * و تا كه جزا دهد آنان را كه نيكويى كردند * ( بِالْحُسْنَى ) * بمثوبت نيكو كه آن رياض جنان است و ميتواند بود كه با در اينموضع باء سببيه باشد و حسنى صفت اعمال محذوف نه صفت مثوبت و معنى اينكه پاداش دهد بدكاران را بسبب آنچه كرده باشند از اعمال سيئه و جزا دهد نيكوكاران را بسبب عملهاى نيكو كه از ايشان صادر شده باشد و بدانكه احتمال دارد كه ليجزى متعلق باشد بقوله هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِه وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدى چه نتيجه علم بضال و مهتدى جزاى ايشانست بر وفق اعمال پس بنا بر اين قوله * ( وَلِلَّه ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ ) * جمله معترضه باشد و فايدهء ذكر آن بيان قدرت او سبحانه باشد بر مجازات محسن و مسيء پس معنى آيه آنست كه حق سبحانه عالم است به كسى كه از راه حق عدول نموده و به آنكه مهتدى شده و حافظ احوال ايشان تا جزا دهد بقدرت قاهرهء خود بد كاران را بعقوبت و نيكوكاران را بمثوبت پس در صفت نيكوكاران ميفرمايد كه * ( الَّذِينَ ) * آنانند كه * ( يَجْتَنِبُونَ ) * اجتناب ميكنند و بيكسو ميشوند * ( كَبائِرَ الإِثْمِ ) * از كبيرهاى گناه يعنى گناهان بزرگ و اين اضافه بتقدير من است يعنى الكبائر من الاثم چه اثم اسم جنس است كه شامل كباير و صغاير است و محل الذين رفع است كه خبر مبتداى محذوف باشد يا نصب بر مدح بتقدير امدح يا اعنى و مراد او بكبائر اثم هر اثميست كه بخصوصه وعيد بر آن مترتب شده باشد يا حدى براى آن معين و مقرر گشته و سقوط عذاب آن موقوف باشد بتوبه و گويند كه هر گناهى است كه عقوبت آن كبير باشد * ( وَالْفَواحِشَ ) * و از فاحشه ها يعنى آنچه فاحش و قبيح است از كباير مثل زناى محصنه و گويند كه آن شركست به خدا نعوذ باللَّه * ( إِلَّا اللَّمَمَ ) * مگر آنچه صغير و يسير باشد از گناه چه صغيره كه به حد اصرار نرسيده باشد مغفور است و عقاب بر آن مترتب نميشود فى الصحاح اللهم هى صغار الذنوب و قال الشاعر شعر ان تغفر اللهم تغفر جما و اى عبد لك ما الما و يقال هو مقاربة المعصية من غير مواقعة اللهم الشيء القليل انتهى كلامه و الا در اين مقام استثناء منقطع است يا صفت كباير از قبيل لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّه لَفَسَدَتا پس در اين صورت بمعنى غير باشد يعنى كباير و فواحش كه غير از لمم است از كلبى منقولست كه لمم هر ذنبى است كه حق سبحانه بر آن حدى و عذابى ذكر نكرده باشد و نزد سدى هر گناهى است كه در خواطر مكلف فرود آيد و بفعل در نياورد چه آن از المام مشتق است بمعنى فرود آمدن و از عطا منقولست كه لمم هر ذنبى است كه نفس عادت كرده باشد كه حينا بعد حين از او صادر شود و از ابو سعيد خدرى مرويست كه اللمم هى النظرة و الغمرة و القبلة زيد بن ثابت و بعضى از مفسران از ابن عباس