الملا فتح الله الكاشاني
78
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
قسمتى است ناراست و ناصواب و دور از سمت اعتدال چه آنچه بهتر است از براى خود اختيار ميكنيد و آنچه خسيس و زبونتر است نسبت به خدا ميدهيد و بدانكه ضيزى در اصل فعليست بضم فا مشتق از ضيز بمعنى جور و ابدال ضمه او بكسره به جهت مناسبت يا است هم چنان كه لفظ كه بيض بضم با بوده و نيز بجهة رد قول ايشان ميفرمايد كه * ( إِنْ هِيَ ) * نيستند اين بتان كه شما ايشان را خداى خود اعتبار كردهايد * ( إِلَّا أَسْماءٌ ) * مگر اسمى چند بى مسمى * ( سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ ) * كه نام نهادهايد شما به آن اسما * ( وَآباؤُكُمْ ) * و پدران شما يعنى اينكه آن اصنام را بالهه تسميه كردهايد نيست مگر اسمايى كه مجرد از معانىاند چه ايشان از معنى الوهيت معرااند پس اسماى بىمسميات باشند يا اينكه اين بتان كه شما ايشان را موصوف ميسازيد به اينكه بنات اللَّهاند و الهه و شفعاء شما مجرد اسمائند بدون تحقق اين معانى در ايشان يا اينكه شما اطلاق اسم لات و عزى و منات برايشان ميكنيد باعتبار آنكه لات مستحق آنست كه نزد او مقيم شويد براى عبادت و عزى مستحق آنكه او را معزز و مكرم داريد و مناة سزاوار اينكه نزد او خون هدى بريزيد و قربانى كنيد اينهمه محض اسما است بدون حقيقت اين معانى در ايشان * ( ما أَنْزَلَ اللَّه ) * نفرستاده است خداى * ( بِها ) * به آن تسميه * ( مِنْ سُلْطانٍ ) * هيچ حجتى يعنى نيست مر شما را از جانب خداى بر صحت تسميهء آن دليلى غالب تا چنگ در او زده خصم را مغلوب سازيد بلكه اين تسميه محض هوا و آرزوى نفس شما است بدون برهان باهره و دليلى ظاهر بعد از آن از خطاب بغيبت التفات فرموده ميگويد كه * ( إِنْ يَتَّبِعُونَ ) * مشركان پيروى نميكنند در پرستش بتان * ( إِلَّا الظَّنَّ ) * مگر گمان را يعنى آنچه ايشان بر آنند از عبادت اوثان و اعتقاد شفاعت در حق ايشان محض توهم است بدون بينه و حجتى و بصيرتى كه مستلزم علم و يقين باشد * ( وَما تَهْوَى الأَنْفُسُ ) * و ديگر متابعت نميكنند مگر آنچه آرزو مىكند نفسهاى ايشان يعنى تابع آرزوى طبعاند و پيرو آنچه شيطان در نظر ايشان مىآرد از عقايد فاسده و آراى باطله * ( وَلَقَدْ جاءَهُمْ ) * و هر آينه بتحقيق كه آمده است بايشان * ( مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى ) * از جانب پروردگار ايشان آنچه سبب هدايت ايشانست مراد رسولست و كتاب كه راهنماى ايشانست بر آنكه اوثان استحقاق الوهيت و رتبهء شفاعت ندارند و عبادت جز خداى را روا نيست و ايشان با وجود وضوح بيان هدايت ترك آن كردهاند و به جهت عناد بر كيش باطل خود اصرار نموده بعد از آن به جهت انكار تمنى ايشان بر شفاعت اوثان ميفرمايد * ( أَمْ لِلإِنْسانِ ) * ام منقطعه است كه مستلزم