الملا فتح الله الكاشاني
67
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كن تا او را بخورد از اين سخن بسى بر نيامد كه وى با جمعى از كفار قريش بتجارت ميرفت در راه بمنزلى فرود آمدند و آنجا ديرى بود راهبى از آنجا آواز داد كه اين زمين مسبعه است خود را نگهداريد ابو لهب گفت يا معشر قريش الليلة فانى اخاف على ابنى دعوة محمد امشب يارى من كنيد اى گروه قريش كه من ميترسم از پسر خود چه محمد او را دعاى بد كرده ايشان همه بارها را جمع كرده و به بالاى آن جاى عتبه را ترتيب دادند و خود پيرامون آن بخفتند و شتران را بر حوالى خود بخوابانيدند چون پاسى از شب بگذشت شيرى بيامد و از آن شتران بگذشت و قدم بر سر آنها نهاد و يك يك را بو ميكرد تا بر بالاى آن بارها آمد عتبه را ببوئيد و نزد اينحال عتبه آواز داد كه قتلنى رب محمد خداى محمد مرا بكشت پس على الفور آن شير سر او را بكند و همه اعضاى او را از هم پاره پاره كرد و بعضى از آن را بخورد و بازگشت و تعرض به هيچ كس ديگر نرسانيد و حسان بن ثابت در اين باب قصيده گفته كه يك بيت آن اينست شعر من يرجع العام الى اهله فما اكيل السبح بالراجع و نزد بعضى ديگر از مفسران سبب نزول اين سوره آنست كه چون رسول از مكه هجرت كرد و در مدينه آمد مسجدى در آنجا بنا كرد و مهاجر كه با آن حضرت بودند هر يك در حوالى مسجد خوانه بنا كردند و درى در مسجد گشودند و چون مدتى بر اين بر آمد اسلام قوت گرفت و مسلمانان بسيار شدند جبرئيل آمد و گفت كه خداى ميفرمايد كه درهاى خوانه خود را كه در مسجد گشودهايد مسدود سازيد و از بيرون مسجد درها بگشائيد رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم بر منبر برآمد و خطبه خواند و پيغام خداى بايشان رسانيد گروهى به آن امر اقدام نمودند و جماعتى ديگر به علت قرابت چون عباس و حمزه و جمعى ديگر بحرمت خدمتكارى در اين باب تعلل مينمودند و ميگفتند كه اين خطاب با ما نخواهد بود و اول كسى كه قبول اين امر كرد و به تهيه اسباب سد باب مشغول شد امير المؤمنين بود و فاطمه عليه السّلام چون حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم بنزديك حجره فاطمه آمد و آن حال را مشاهده فرمود با فاطمه عليه السّلام گفت كه جان پدر اين خطاب با تو نيست چه تو و على از منيد و من از شما اگر در خانه شما مسدود شود هم چنانست كه در خانه من مسدود شده باشد پس از آنجا بگذشت و بدر خانه حمزه و عباس آمد ايشان گفتند يا رسول اللَّه ما را چه مىفرمايى فرمود خدا ميفرمايد كه سد ابواب مسجد نمائيد گفتند اين مقدار رخصت باشد كه روزنهء بر آنجا بگذاريم تا روى تو را ببينيم فرمود كه رخصت نيست پس همه درها را مسدود ساختند و صحابه نيز قطع طمع كرده درهاى خوانه را برآوردند و رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم بر بالاى منبر آمده جواب آنانى كه زبان باعتراض گشودند و گفتند كه چرا على را تخصيص كردى و در او را گذاشتى فرمود كه و اللَّه ما سددت ابوابكم و لا فتحت باب على بل اللَّه سد ابوابكم و فتح باب على به خدا كه من در شما را مسدود نساختم و در على نگشودم بلكه حقتعالى