الملا فتح الله الكاشاني
58
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
پس منت نهاد خداى * ( عَلَيْنا ) * بر ما بلطف و رحمت و توفيق در طاعت و اجتناب از معصيت * ( وَوَقانا ) * و نگاه داشت ما را * ( عَذابَ السَّمُومِ ) * از عذاب آتشى كه مانند بادى باشد در نهايت گرمى كه نفوذكننده باشد در مسام و گويند كه سموم نام جهنم است * ( إِنَّا كُنَّا ) * بدرستى كه ما بوديم * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از اين در دنيا * ( نَدْعُوه ) * ميپرستيديم خداى را باخلاص و ميخوانديم او را در نجات دادن از آتش جحيم و عذاب اليم پس او اجابت دعاى ما كرد * ( إِنَّه ) * بدرستى كه او * ( هُوَ الْبَرُّ ) * او است بسيار نيكوكار بر بندگان * ( الرَّحِيمُ ) * بسيار مهربان برايشان و لهذا عابد او مثابست وسايل او مجاب و گويند كه بر بمعنى صدق است در وعده و رحيم بمعنى بخشانيده بر بنده قبل از اين گذشت كه جماعت مقتسمان بر عقبات مكه نشسته حضرت رسول ( ص ) را نزد تردد قوافل عرب بكهانة و شعر و سحر منسوب ميساختند و آن حضرت بواسطهء آن ملول و غمگين ميشد حق سبحانه بجهة تسلى آن قدوهء احباب از عتاب باصوات كفار خطاب به او كرده ميفرمايد كه * ( فَذَكِّرْ ) * پس پند ده اى محمد ( ص ) به قرآن اهل مكه را يعنى بتذكير و موعظهء مردمان ثابت قدم باش و بسخن مشركان گرد ملال بر خواطر عاطر خود راه مده و بسبب آن از موعظه و نصيحت متقاعد مشو كه * ( فَما أَنْتَ ) * پس نيستى * ( بِنِعْمَةِ رَبِّكَ ) * به حق انعام پروردگار تو بر تو باعطاى مرتبه نبوت به تو * ( بِكاهِنٍ ) * خبردهنده از غيب بوسيلهء جن بدون نزول وحى * ( وَلا مَجْنُونٍ ) * و نه ديوانه كه عقل از پوشيده باشد هم چنان كه كفار قريش در حق تو ميگويند چه قول ايشان باطل است و سخن ايشان متناقض زيرا كه كاهن محتاج است در كهانت بفظت و دقت نظر و مجنون عقل او پوشيده است و در نهايت سفاهت خلاصهء كلام آنست كه به حمد اللَّه و بانعامه كه تو در صدق نبوت و وجاحة عقل يكى از اين دو طايفه نيستى و عقيده كفار نيز چنين است ليكن باعث ايشان بر اينقول تكذيب است بر تو تا به آن مستريح شوند هم چنان كه سفها استراحت مىيابند از تكذيب اعداى خود * ( أَمْ يَقُولُونَ ) * ام در اين قول منقطعه است بمعنى بل كه موضوعست از براى اضراب نمودن از ما قبل و ترك آن كردن و از آن متحول شدن بكلام ديگر و همچنين ام متعدده بعد از ابن بجهة نقل حجتى است به حجتى ديگر پس معنى آيه آنست كه بلكه ميگويند مشركان قريش كه محمد ( ص ) * ( شاعِرٌ ) * است نه پيغمبر و آنچه از او صادر مىشود از فصاحت و بلاغت بجهة قوت شعر است * ( نَتَرَبَّصُ بِه ) * انتظار ميبريم او را يعنى چشم آن داريم كه