الملا فتح الله الكاشاني

47

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كه روزى امير المؤمنين ( ع ) پيرهنى در خود پيچيده از خانه بيرون آمد محزون و غمناك فرمود كه چون اين آيه فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ نازل شد هيچكس از ما نبود الا كه غمگين گشت و متيقن شد بر انقطاع وحى و نزول عقوبت و چون آيه * ( وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ ) * فرود آمد خوشحال شديم در كتاب فصول آورده كه كلام مذكر بايد كه برده چيز مشتمل باشد تا سامعان را نفع رساند اول تذكير نعمت خدا تا بشكر گذارى آن اقدام نمايند دوم ذكر ثواب محنت و بلا تا در آن شكيبايى ورزند سوم بيان عقوبت گناهان و تعداد آن تا از آن منزجر گردند و تايب شوند چهارم اظهار مكايد و وساوس شيطان تا از آن محترز شوند پنجم ذكر زوال دنيا و بىاعتبارى آن تا دل در آن نبندند ششم بيان مرگ كردن تا مستعد رفتن شوند هفتم تكرار ذكر قيامت تا كار آن روز را بسازند هشتم بيان دركات دوزخ و انواع عقوبات آن تا از آن خايف گردند نهم تعداد درجات بهشت و اقسام نعمتهاى آن تا به آن راغب شوند دهم بناى كلام بر خوف و رجا نهادن يعنى گاهى از عظمت كبريايى و هيبت الهى سخن راند تا از آن بترسند و وقتى رحمت و مغفرت و مهربانى حضرت عزت را تقرير كند تا به آن اميدوار شوند پس هر موعظه كه مشتمل بر اين سخنانست سبب منفعت مؤمنانست و بعد از امر به ابلاغ حجت بيان تعليل آن مىفرمايد بقوله * ( وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنْسَ ) * و نيافريديم پريان و آدميان را * ( إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ) * مگر به علت آنكه بپرستند مرا بر وجه اختيار نه بطريق اجبار و گويند كه مراد آنست كه خلق بندگان نكردم مگر بجهة آنكه امر كنم ايشان را بعبادت و مؤيد اينست قوله وَما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّه و مجاهد ليعبدون را بمعنى ليعرفون تنزيل نموده يعنى نيافريديم هيچ يك از جن و انس را مگر براى آنكه مرا بشناسند و بصفات ثبوتيه و سلبيه من عارف گردند و از ابن عباس تفسير اين آيه پرسيدند فرمود كه ما خلقت الجن و الانس الا ليقروا بالعبودية طوعا و كرها و بدانكه اين آيه مبطل قول مجبره است در آنكه او سبحانه مزيد كفر و معصيت است و مخفى نيست كه غرض اصلى از خلق بندگان تعريض مثوبتست بر ايشان نه عبادت و معرفت و ليكن چون ثواب حاصل نميشود مگر بعبادت پس گوييا كه عبادت غايت خلق است نه ثواب فحينئذ اسناد غايت بعبادت از روى مبالغه باشد نه بر وجه حقيقت و اينكه بعضى عبادت او نمىكنند مبطل غرض او نميشود چه مراد از عبادت بر وجه تمكين و اختيار است نه از روى اضطرار و اجبار زيرا كه اگر بر وجه قسر و الجاء مىبود همهء ايشان متعبد مىبودند و هيچكس تارك عبادت او نميبود و غرض او سبحانه از امر بعبادت مجرد ايصال نفع است ببندگان نه جر نفع از ايشان بخلافشان ملاك با عبيد چه مقصود ايشان از عبيد استغناى ايشانست به آنها