الملا فتح الله الكاشاني
372
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
و آن قدر زر گرفت كه دهان حسان را پر از زر سرخ كرد چون حسان اين علم و احسان بديد از سر اخلاص مسلمان گرديد و تا زنده بود مداح آن خاندان بود و اين شعر از جمله مدايح او است بيت قيل لى قل لعلى مدحة حبه يحمد نارا موصده قلت لا اقدام فى مدح امرء حار ذو اللب الى ان عبده و النبى المصطفى قال لنا ليلة المعراج لما صعده وضع اللَّه بظهرى يده فاحسن القلب ان قد برده و على واضع اقدامه فى محل وضع اللَّه يده و ما حصل مضمونش به فارسى اين است بيت در شب اسرى ز روى مرحمت يزدان پاك دست قدرت را بدوش سيد بطحا نهاد حضرت شاه ولايت را ببين قدر و شرف كز سر تمكين بجاى دست قدرت پا نهاد و در كشف الغمه آورده كه ابن عباس روايت كرده كه خارجى شامى گفت كه روزى بمدينه رسيدم مردى را ديدم جامهاى فاخر پوشيده و بر استر قيمتى سوار شده آثار بزرگى در ناحيهء او ظاهر و علامات سرورى از جبين او با هزار اسم او پرسيدم گفتند حسن بن على صلوات اللَّه عليهما است چون دلم از بغض ايشان ممتلى بود پيش رفتم و گفتم تو پسر على بن ابى طالبى گفت آرى زبان گشودم و از ناگفتنى آنچه صورت بندد گفتم وى اينها را ميشنيد و تبسم مىفرمود و چون آن چه خواستم بگفتم گفت همانا كه در شهر ما غريبى گفتم آرى گفت ما را منزلى هست شايسته نزول مجاوران و لايق استراحت مسافران اگر بدانجا گذر كنى بمصالح حوايج تو قيام نمايم و عذرخواهى بتقديم رسانم و اگر حاجتى دارى انجاح آن كنم و از نقد و جنس آنچه خواهى به تو اعطا كنم من چون خلق حسن از امام حسن سلام اللَّه عليه مشاهده كردم از روى او خجلزده و شرمنده شدم و از او عذر بىادبى خواستم و بعد از آن چنان شدم كه نزد من هيچكس دوستتر از او نبود مرويست كه يكى على بن الحسين زين العابدين صلوات اللَّه عليه را دشنام داد آن حضرت فرمود كه اى مرد اگر آنچه در حق من گفتى راست است خداى مرا بيامرزد و اگر دروغست خداى ترا بيامرزد آن مرد از آن خلق نيكو منفعل گشت و از آن نادم شد و محبت تمام باهل بيت پيدا كرد و صلحاى امت رضوان اللَّه عليهم نيز اقتدا به حضرت رسالت كرده بوسيلهء خلق نيكو مردمان را هدايت مىكردند چنان كه آوردهاند كه عبد اللَّه بن عباس را روزى سفيهى دشنام داد عبد اللَّه اظهار حلم و لطف نموده گفت ترا هيچ حاجتى هست تا روا كنم و هيچ مهمى دارى تا به قضاى آن اقدام نمايم آن مرد چون آن حلم و ملايمت ديد شرمنده شد و بعد از آن جز بطريق خدمت سلوك ننموده و سلمان فارسى را قدس سره مفسدى دشنام مىداد گفت اگر كفه ترازوى من روز قيامت كم آيد من بدتر از آنم كه تو مىگويى و اگر راجح آيد آنچه تو گفتى مرا زيان ندارد آن