الملا فتح الله الكاشاني

321

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

جواب مىفرمايد كه ساكن گردانيد زنان مطلقه را * ( مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ ) * از آنجا كه ساكن شده‌ايد من از براى تبعيض است يعنى مكانى كه بعضى از مساكن شما است و قوله * ( مِنْ وُجْدِكُمْ ) * عطف بيان است يعنى جاى دهد آن زنان را از وسع و طاقت و قدر توانايى خود مراد آنست كه به قدر غنا و فقر خود ايشان را مسكن دهيد پس صاحب غنا توسيع مسكن كند بر معتده و فقير به مقدار فقر خود او را جاى دهد و ببايد دانست كه باجماع فقهاء سكنى و نفقه براى مطلقه رجعيه واجبست و اما در مبتوته كه زنيست كه در عدهء به اين باشد خلاف كرده‌اند اهل عراق از ابن مسعود و عمر بن خطاب روايت كرده‌اند كه سكنى و نفقه براى او واجبست و شافعى بر اين است كه سكنى واجبست بدون نفقه و حسن و ابو ثور گفته‌اند كه هيچ كدام واجب نيست و اينقول اخير مرويست از ائمهء هدى سلام اللَّه عليهم اجمعين و مجمع عليه اصحاب ما است و جمهور عامه از شعبى نقل كرده‌اند كه فاطمه بنت قيس در مدينه نزد من آمد و از او پرسيدم كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم دربارهء تو چگونه حكم كرد گفت چون زوج من مرا مطلقه ساخت بطلقه مبتوته با يكديگر مخاصمه كرديم در باب سكنى و نفقه پس بنزد وى رفتيم و رفع خصومت بر رسول صلَّى اللَّه عليه و آله نموديم رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم حكم نفرمود بر سكنى و نفقه و امر كرد مرا كه بخانهء ابن مكتوم عده نگهدار و زهرى نيز از عبد اللَّه روايت كرده كه فاطمه بنت قيس زوجهء ابى عمرو بن حفص بن مغيرهء مخزومى بود و ابو عمر با حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به سفر يمن رفت و فاطمه را مطلقه ساخت بطلاق سيم و عياش بن ربيعه و حارث بن هشام را تعيين كرد تا نفقه بوى دهند ايشان بفاطمه گفتند كه به خدا سوگند كه ترا نفقه نميرسد فاطمه بنزد پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم آمد و شكايت ايشان را معروض داشت حضرت فرمود كه ترا نفقه نميرسد اگر حامله بودى ترا سكنى و نفقه ميرسيد پس فرمود كه از خانهء زوج بيرون آى و در خانهء ابن مكتوب كه اعمى است ساكن شو فاطمه رخوت خوت خود را برداشت و بخانهء ابن مكتوم رفت و بعد از انقضاء عده پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم او را باسامة بن زيد عقد بست بعد از آن مروان بن حكم قبيصة بن ذويب را نزد فاطمه فرستاد و استفسار اين معنى كرد فاطمه گفت پيغمبر مرا از اسكان و نفقه منع فرمود مروان گفت چگونه بقول زنى عمل كنيم و حكم بعدم وجوب سكنى و نفقه كنيم بر مطلقه باينه اين خبر بفاطمه رسيد گفت حاكم ميان من و مروان قرآنست چه حق سبحانه فرمود لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ الى قوله تعالى لَعَلَّ اللَّه يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً پس گفت هذا لمن كانت له مراجعة واى امر يحدث بعد ثلث اين آيه در حق زنيست كه مراجعت با وى جايز باشد و چه امرى حادث شود بعد از سه طلاق پس حاصل معنى آنست كه زنان مطلقهء رجعيه را ساكن گردانيد در منازلى كه بوده باشند پيش از طلاق * ( وَلا تُضآرُّوهُنَّ ) *