الملا فتح الله الكاشاني
284
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بقيع شتافتندى و روى بكاروان نهادند و غير از دوازده تن از ايشان كسى نماند حضرت رسالت ( ص ) فرمود به حق آن كسى كه نفس محمد بيد قدرت او است كه اگر همه بيرون ميرفتند و هيچكس از شما در مسجد نميماند از اين وادى آتشى بسوى شما روان ميگشت و همه شما را ميسوخت مقارن اينحال اين آيه نازل گشت * ( وَإِذا رَأَوْا ) * و چون ببينند * ( تِجارَةً ) * بازرگانى يعنى كاروان تاجر را * ( أَوْ لَهْواً ) * يا لهو و لعبى كه طبل زدنست و دست بر هم كوفتن يعنى واقف شوند بآواز طبل و دست زدن كه به جهت رسيدن كاروان مىزنند * ( انْفَضُّوا إِلَيْها ) * متفرق شوند از مجلس و بروند بسوى آن تجار * ( وَتَرَكُوكَ ) * و بگذارند ترا * ( قائِماً ) * در حالتى كه ايستادهء بر منبر و نزد جابر بن عبد اللَّه مراد بلهو مزامير است و در سبب نزول اين آيه روايت ديگر واقع شده از مقاتلين يعنى مقاتل بن سليمان و مقاتل بن قتاده و آن اينست كه روز جمعه پيغمبر ( ص ) در خطبه بود كه دحيه بن خليفه كلبى كه بتجارت شام رفته بود بمدينه رسيد و در عقب او بنى خزرج و از پس ايشان زيد بن متاب نيز در رسيدند و هر نوبت كه دحيه بمدينه آمدى اكثر انواع طعام از گندم و جو و آرد و برنج و زيت و غيره بياوردى و در احجار الزيت كه موضعى بود در بازار مدينه فرود آمدى و آنجا آغاز طبل زدن كردندى تا مردم خبردار شده به خريدن امتعه او توجه نمايند و هر گاه كه اهل مدينه بر آمدن او اطلاع يافتندى همه باستقبال او بيرون رفتندى و در اين روز كه او رسيد طبل فرو كوفتند و مردمان آواز طبل شنيده از مسجد بيرون دويدند و به غير از دوازده كس كسى ديگر در مسجد نماند پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم چون اينحال مشاهده نمود فرمود لو لا هؤلاء لسومت لهم الحجارة من السماء اگر اينجماعت نيز رفتندى سنگها از آسمان بنام هر يك از ايشان نازل گشتى و همه را هلاك ساختى پس حق سبحانه اين آيه فرو فرستاد و ايشان را به اين عتاب فرمود از ابن عباس منقولست كه در مسجد باقى نماند مگر هشت كس و ابن كيسان گفته كه يازده كس بودند و جابر بن عبد اللَّه روايت كند كه دوازده كس بودند و من يكى از آنها بودم و از قتادة نقل است كه اين عمل سه بار از ايشان صادر شد و هر سه نوبت در روز جمعه بود و بدانكه لهو در اصل لغة هر چيزيست كه مكلف را از ذكر خدا باز دارد و در اين مقام مراد طبل است از قبيل تسميه خاص باسم عام و افراد تجارت نزد ضمير به جهت آنست كه بعضى از ايشان به مجرد سماع طبل و رؤيت آن بيرون رفتند نه به قصد ابتياع متاع يا به جهت دلالت بر آنكه هر گاه انفضاض بجانب تجارت با آنكه محتاج اليه و منتفع به است مذموم باشد پس بجانب لهو اولى بذم خواهد بود و بعضى گفتهاند كه تقدير اينست كه اذا راوا تجارة انفضوا اليها و اذا راوا الهوا انفضوا اليه پس احدهما محذوف باشد به جهت دلالت آن يكى ديگر بر آن و مراد به * ( تَرَكُوكَ قائِماً ) * خطبه است چنان كه دانسته شد و نزد جماعتى در وقت نماز و اول اصح و اشهر