الملا فتح الله الكاشاني
242
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
مگيريد * ( عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ ) * دشمنان من و دشمنان خود را * ( أَوْلِياءَ ) * دوستان و با ايشان طرح مصاحبت ميفكنيد عدو فعولست از عدا مانند عفو كه از عفا است و چون بر وزن مصدر واقع شده اطلاق او بر جمع و واحد جايز است آوردهاند كه در سال هشتم از هجرت كه بعد از دو سال بود از مراجعت بدر حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم بطريق اخفا عزيمت مكه داشت ساره كنيز ابى عمرو بن سيفى بن هشام كه در مكه مغنيه و ناحيه بود از مكه بمدينه آمد رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم از او استفسار كرد كه به جهت اسلام آوردن به اينجا آمدهء گفت نه فرمود كه به جهت مهاجرت گفت نه بلكه آمدهام تا مرا طعام و لباس دهيد و باز به مكه رجوع كنم رسول فرمود كه چرا از اهل مكه طعام و لباس نطلبيدى گفت بعد از واقعهء بدر به نوحه و غناى من كسى ميل نكرد و صله به من نداد و رسول فرزندان عبد المطلب را گفت كه وى را چيزى بدهيد ايشان وى را جامه و دينار و زاد و راحله دادند پس بنزديك خاطب بن ابى بلتعه آمد و از او چيزى طلبيد وى نامهء نوشت باهل مكه به اين عبارت كه من خاطب بن ابى بلتعه الى اهل مكه اعلموا ان رسول اللَّه يريدكم فخذوا حذركم اين نامه ايست از خاطب بن ابى بلتعه بسوى اهل مكه بدانيد كه رسول خدا قصد شما را دارد پس اسلحه بر خود راست كنيد و آماده قتال باشيد نامهء بوى داد و ده دينار و بروايتى ده درهم به او عطا كرد و بردى در او پوشانيد و گفت اين نامه را باهل مكه رسان ساره نامه را بستد و بميان موى خود پنهان كرد و روى به مكه نهاد جبرئيل حضرت رسول را از اين قضيه خبردار كرد آن حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و طلحه و زبير و عمار و مقداد و عمر را امر كرد كه به راه مكه متوجه شويد كه در روضهء خاخ زنى را يابيد كه نامه داشته باشد كه باهل مكه رساند و آن متضمن اعلام اهل مكه باشد از قصد ما به آن جانب آن را بستانيد و بياوريد حسب الامر عمل نموده سوار شدند و به آن موضع رفتند و آن زن را آنجا يافتند و از او طلب نامه كردند زن بگريه در آمد و انكار اينمعنى كرد او را و متاعش را بجستند نيافتند پس قصد رجوع كردند امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه به خدا سوگند كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم هرگز دروغ نگفته و آنچه فرمود اخبار جبرئيل بود پس شمشير از غلاف بر كشيد و نزد وى رفت و گفت مرا شناسى به خدا كه اگر نامه ندهى گردنت بزنم زن بترسيد گفت زنهار يا بن ابى طالب روى بگردان نامه را به تو دهم پس موى سر خود بگشاد و نامه را از آنجا بيرون آورد و بامير عليه السّلام داد آن حضرت آن نامه را بنزد حضرت رسول آورد و مروى است كه در روز فتح مكه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم همه مكيان را امان داد مگر چهار كس كه يكى از آنها ساره بود القصه حضرت رسول بر سر منبر رفت و خطبهء بخواند و گفت يكى از شما نامهء باهل مكه نوشته تا ايشان را از قصد ما آگاه كند اگر برخيزد و به آن اعتراف كند فهو المراد و الا او را رسوا گردانم دو نوبت اعاده فرمود كسى جواب