الملا فتح الله الكاشاني
200
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
است خداى اين بيان يا تعليم احكام را تا تصديق كنيد شما * ( بِاللَّه وَرَسُولِه ) * به خدا و فرستاده او در قبول شرايع وى و رفض آنچه بر آن بوديد در زمان جاهليت خود * ( وَتِلْكَ ) * و اين حكمها * ( حُدُودُ اللَّه ) * حدهاى خداست كه از آن در نتوان گذشت * ( وَلِلْكافِرِينَ ) * و مر ناگرويدگان را اگر قبول حدود الهى نكنند * ( عَذابٌ أَلِيمٌ ) * عذابى دردناكست در آخرت اين نظير قول او سبحانه است كه وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّه غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ آوردهاند كه بعد از نزول اين آيات حضرت رسالت ( ص ) اوس را مخير ساخت ميان طلاق و امساك وى شق ثانى را اختيار كرد رسول ( ص ) فرمود كه بجهة كفارهء آن رقبه آزاد كن گفت غير از اين رقبه رقبهء ندارم و اشاره به خود كرد رسول فرمود رقبه بخر گفت يا رسول اللَّه مال من اندك است و رقبه گرانبها فرمود كه توانى دو ماه پيوسته روزه بدارى گفت طاقت آن ندارم زيرا كه اگر من روزى دو بار طعام نخورم رنجور ميشوم و چشمم تاريك ميگردد فرمود كه توانى شصت مسكين را طعام بدهى گفت لا و اللَّه در اين ديار هيچكس را درويشتر از خود نميبينم پس از مال زكات پانزده صاع بوى داد و به او امر كرد كه باهل استحقاق رساند و روايتى ديگر آنست كه چون رسول فرمود كه شصت مسكين را طعام بده گفت من استطاعت اين ندارم مگر گاهى مرا بر اين يارى دهى رسول فرمود كه پانزده صاع به تو دهم و دعا كنم تا خداى بدان بركت دهد چون پانزده صاع بوى داد گفت يا رسول اللَّه فقر و فاقه من بيش از آن جماعت است كه اين را بايشان رفع خواهم كرد رسول تبسم فرمود و او را امر كرد به استغفار و بعد از آن ايشان را بهم مواصلت داد اين كلام دالست بر آنكه در حين عجز از كفاره استغفار كافيست از براى عود و مؤيد اين موثقه اسحاق بن عمار است از صادق ( ع ) كه اگر مظاهر عاجز شود از كفاره كافيست كه او استغفار كند از براى حلية وطى و بعضى از اصحاب ما بر آنند كه اگر از طعام شصت مسكين عاجز شود هيجده روز روزه بدارد و جماعتى ديگر از ايشان تقديم روزه هيجده روز ميكنند بر اطعام و اكتفاء مىكنند به آن از اطعام دادن و اولى آنست كه با عجز از خصال منصوصه انتقال نمايد به استغفار و حق سبحانه بعد از بيان حدود ظهار انذار ميفرمايد كسانى را كه از حدود شريعت تعدى مينمايند بقوله * ( إِنَّ الَّذِينَ ) * بدرستى كه آنان كه * ( يُحَادُّونَ اللَّه وَرَسُولَه ) * شقاق و خلاف ميكنند با خدا و رسول او و او امر و نواهى ايشان را بيك حد نهاده اختيار حدودى ميكنند كه غير حدود ايشان باشد * ( كُبِتُوا ) * نگونسار و خوار كرده شوند * ( كَما كُبِتَ الَّذِينَ ) * هم چنان كه ذليل و خوار گردانيده شدند آنان كه * ( مِنْ قَبْلِهِمْ ) * پيش از ايشان بودند از كفار يعنى هم چنان كه كفار امم ماضيه كه اعداى رسل بودند هلاك گردانيده