الملا فتح الله الكاشاني

177

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كنند از مواعظ * ( وَما نَزَلَ ) * و بر آن چه فرستاده خداى * ( مِنَ الْحَقِّ ) * از كلام حق و صدق صاحب كشاف آورده كه ميتواند بود كه مراد بذكر و آنچه منزل شده قرآن باشد چه قرآن جامع اين هر دو صفت است يعنى هم ذكر و موعظه است و هم به حق از آسمان نازل گشته يا آنكه مراد خشوع قلوب باشد در وقت ذكر خداى و در وقت تلاوت قرآن كقوله تعالى إِذا ذُكِرَ اللَّه وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُه زادَتْهُمْ إِيماناً و قولى ديگر در سبب نزول آيه آنست كه مزاح و مضاحكه ميان اصحاب بسيار شد اين آيه نازل گشت از ابن عباس منقولست كه حق سبحانه و تعالى بعد از سيزده سال از نزول قرآن در صحابه قساوتى يافت ايشان را به اين آيه معاتب ساخت و از ابن مسعود منقولست كه ميان اسلام ما و معاتب شدن به اين آيه چهارده سال بود و بعضى گفته‌اند كه نزول اين آيه در شان منافقان است يعنى آيا وقت آن نشد آن كسانى را كه ايمان آورده‌اند به زبان كه دل ايشان ترسكار گردد و بخلوص عقيده و بصدق تمام ايمان آورند ابن زيد و كلبى و ثعلبى و مقاتل گفته‌اند كه سبب نزول آن بود كه منافقان مسلمانان را گفتند اعلام كنيد ما را از آن چه در تورية ديده‌ايد از عجايب و غرايب خداى تعالى اين آيه فرستاد كه نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ از اين گفتار مدتى باز ايستادند و باز استيناف اين سؤال كردند اين آيه آمد كه اللَّه نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ مدتى ديگر اين سؤال را فروگذاشت كردند ديگر باره از حضرت سليمان ( ض ) اين سؤال كردند اين آيه آمد كه * ( أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا ) * الخ آورده‌اند كه فضيل عياض مردى راهزن بود و تجار از دست او به تنگ آمده بودند و چاره به او نداشتند در مجاور او كنيزى بود كه او را بسيار دوست ميداشت شبى خواست كه نزد او رود بر بالاى بام برآمد از آن سرا آوازى شنيد كه يكى اين آيه ميخواند كه * ( أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا ) * فضيل را چون اين آيه به گوش رسيد گفت الهى وقت آن آمد كه دل من نرم شود و ترسكار گردم پس بسيار بگريست و بازگشت و در خرابهء رفت كه بخسبد جمعى از كاروانان را آنجا ديد كه با هم ميگفتند امشب بيدار باشيد كه فضيل در راه است مبادا كه راه زنى كند فضيل با نفس خود گفت كه اى نفس شرير به بين كه خلق خدا از تو چگونه ترسانند پس توبه كرد و با خود قرار داد تا زنده باشد مجاور مسجد الحرام باشد بعد از آن آواز داد كه اى قوم فضيل عياض منم از من مترسيد كه من توبه كردم و از آنچه كرده‌ام پشيمان گشتم پس به مكه رفت و آنجا مجاور شد و از جملهء كل اوليا گشت * ( وَلا يَكُونُوا ) * اين عطف است بر تخشع يعنى وقت نيامد مؤمنانرا كه نباشند * ( كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ ) * مانند آنان كه داده شده‌اند كتاب را * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از اين يعنى چون يهود و نصارى نباشيد كه ايشان را تورية و انجيل داده بودند و در