الملا فتح الله الكاشاني

17

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

شكايت حاسدان قريش و منافقان بوى عرض ميكردم پس او فرمود كه اى على چون روز قيامت باشد من معتصم شوم بعروهء وثقى و حبل متين حق تعالى و دست اعتصام بدامن كبرياى وى زنم و تو اعتصام نمايى بحبل متين من و ذريت مطهرهء تو متمسك شوند بحبل متين تو و شيعيان شما نيز تمسك نمايند بحبل متين شما پس هر انعامى و تفضلى كه حقتعالى به نبى خود كرامت فرمايد نبى به همان طريق در حق وصى خود بجاى آورد و وصى نيز بر همين نهج دربارهء اهل بيت خود سلوك نمايد و اهل بيت نيز به همين طرز با شيعيان خود عمل نمايند پس اى حارث اين سخنان را نيك محافظت نماى كه قطرهء است از بحار و اندكيست از بسيار پس سه بار تكرار فرمود كه انت مع ما احببت و لك ما احتسبت تو با آن كس خواهى بود كه او را دوست داشته باشى و مر تو را خواهد بود آنچه طلب آن نمايى از حقتعالى از اجر جزيل و ثواب عظيم حارث بعد از استماع اين مقام فرحان و شادان گشته از نزد آن حضرت برخاست و گفت كه هيچ باك ندارم كه من بمرگ ملاقات كنم يا مرگ به من رسد و سيد حميرى كه از اصحاب كبار امام جعفر صادق ( ع ) است در اين باب ابياتى فرموده كه شعر قول على لحارث عجب كم ثم اعجوبه له حملا يا حار همدان من يمت يرنى من مؤمن او منافق قبلا يعرفنى طرفه و اعرفه بنعته و اسمه و ما فعلا و انت عند الصراط تعرفنى فلا تخف عثرة و لا زللا أسقيك من بارد على ضماء تخاله فى الحلاوة العسلا اقول للنار حين توقف للعرض ذرية و لا تقربى الرجلا ذرية لا تقربيه ان له حبلا بحبل الوصى متصلا پس عاقل آنست كه بعد از تامل در اين اخبار صحيحه و احاديث موثقه ديدهء اعتقاد را بكحل الجواهر ولاى اهل البيت مكحل سازد و دست اعتصام در دامن محبت ايشان زند تا بسبب آن بذروهء اعلاى جنان و فزاى راحت افزاى روضهء رضوان رسد و از ورطات مخوفه و مهالك اخرويه خلاص شود و ايمن گردد از آنكه در آن روز نزد القاى وى بنار با قرينى كه مضل او باشد طريقة مخاصمه پيش گيرد و گويد كه مرا گناهى نيست بلكه گناه از قرين منست كه مرا گمراه ساخت و از طريق مستقيم و نهج قويم منحرف گردانيد * ( قالَ قَرِينُه ) * گويد همنشين وى يعنى ديوى كه در دنيا با وى بوده * ( رَبَّنا ) * اى پروردگار ما * ( ما أَطْغَيْتُه ) * طاغى نساختم و از طريق حق بيرون نبردم او را * ( وَلكِنْ كانَ ) * و ليكن او بوده * ( فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ ) * در گمراهى دور و دراز يعنى من او را باكراه و اجبار بر ضلالت و طغيان نداشتم بلكه او به اختيار و اقتدار خود از طريق حق برگشت و در وادى ضلال سلوك نموده اين اشعار است به آنكه اغوا و اضلال وى نسبت به كسى است كه فى نفسه مختل الراى و مايل بفجور باشد كما قال اللَّه تعالى وَما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي و بدانكه ترك واو عطف در اينقول و ذكر آن در قول اول به جهت استيناف كلام است در اينمقام بر طريق استيناف جمل واقعه در حكايت تقاول چه آن جواب كلام