الملا فتح الله الكاشاني

167

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اى غالبين پس از صفات فعليه باشد و باطن بمعنى محتجب از حواس بحيثيتى كه هيچ كس بكنه او نتواند رسيد پس از صفات سلبيه باشد در كشف آورده كه در اين آيه حضرت عزت به زبان لطف و مرحمت از روى بشارت ميگويد كه اى آدمى تو در دنيا به چهار طايقه احتياج و اعتماد دارى اول گروهى كه در اول حال تو را به كار آيند چون پدر و مادر دوم جمعى كه در آخر زندگانى ترا دست گيرند چون اولاد و احفاد سوم زمرهء كه با تو آشكارا باشند چون دوستان و ياران چهارم فرقه كه پنهان با تو معاش كنند چون زنان و كنيزان حضرت رب العالمين ميگويد كه اعتماد بر اينها مكن و كار ساز خود ايشان را مپندار كه اول منم كه تو را از عدم بوجود آوردم آخر منم كه بازگشت تو به من خواهد بود ظاهر منم كه صورت تو بخوبترين وجهى بياراستم باطن منم كه سراير حقايق در دل تو وديعت نهادم در بحر الحقايق آورده كه اولست در عين اخرية و آخر است در عين اولية و بر همين منوال ظاهر است در عين باطنية و باطنست در عين ظاهرية از شيخ ابو سعيد پرسيدند كه خداى را بچه شناختى گفت به آنكه ميان اضداد جمع كرده پس اين آيه برخواند و فرمود كه متصور نيست جمع بين الاضداد الا از حيثيت واحده از ابو صالح روايتست كه روزى رسول به حجرهء فاطمه رفت و فاطمه از او خادمه خواست فرمود كه ترا راه نمايم به چيزى كه بهتر از خادمه باشد گفت چه چيز است يا رسول اللَّه فرمود آنكه بگويى اللهم رب السموات السبع و رب الارضين السبع و رب العرش العظيم ربنا و رب كل شيئى منزل التورية و الانجيل و الفرقان فالق الحب و النوى اعوذ بك من شر كل شيئى انت اخذ بناصيتها انت الاول فليس قبلك شيئى و انت الاخر فليس بعدك شيئى و انت الظاهر فليس فوقك شيئى و انت الباطن فليس دونك شيئى اقض عنا الدين و اغننا من الفقر و در خبر است كه روزى رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم با اصحاب نشسته بود ابرى برآمد فرمود كه شما ميدانيد كه اين چيست گفتند كه اللَّه و رسوله اعلم فرمود كه اين را عناية خوانند زمين را سيراب كند و نباتات را سبز و خرم گرداند حق سبحانه اين را باز دارد و برانداز قومى كه او را ندانند و شكر او نكنند و وى را نخوانند بعد از آن فرمود كه ميدانيد كه بالاى وى چه چيز است گفتند خدا و رسول بهتر ميداند فرمود كه آسمان دنيا است كه آن را رفيع خوانند و تا آسمان هفتم هر يك زبر ديگريست و از هر يكى تا به ديگرى پانصد ساله راهست بعد از آن فرمود كه ميدانيد كه در زير اينزمين چيست گفتند اللَّه و رسوله اعلم فرمود زمينى ديگر هست و از زمين تا زمين ديگر پانصد ساله راه پس گفت به آن خدايى كه جان محمد بامر او است كه اگر شما او را بخوانيد از بالاى عرش جواب دهد و اگر در زمين بخوانيد جواب دهد و اگر در ما بين آسمان و زمين بخوانيد جواب دهد پس اين آيه برخواند كه * ( هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ وَهُوَ