الملا فتح الله الكاشاني
155
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
سبحانه است و حرث كه شق ارض است و القاى بذر در آن از فعل شما * ( لَوْ نَشاءُ ) * اگر خواهيم يعنى مصلحة ما تقاضا نمايد كه آنچه كشتهايد آن را درهم شكنيم و خشك گردانيم قبل از بلوغ آن * ( لَجَعَلْناه ) * هر آينه گردانيم آن را * ( حُطاماً ) * گياهى درهم شكسته پيش از رسيدن آنكه منتفع به نباشد در مطعم يا گاه بيدانه على اختلاف التفسيرين * ( فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ ) * پس همه روز تعجب كنيد از آن قضيه و بليه تا پشيمان گرديد از تعبى كه در حرث آن كشيده باشيد و تاسف خوريد از انفاقى كه در آن كرده باشيد يا ملامت كنيد نفس خود را بر تفريط و تقصير در طاعت كه سبب اين خسارت شده و اصل تفكه تنقل است به صنوف فاكهه و در اينمقام مستعار است براى تنقل بحديث يعنى هميشه منتقل شويد بحديث آن و پيوسته بر سبيل تاسف و تعجب تحدث نمائيد در آن و گوئيد با يكديگر كه * ( إِنَّا لَمُغْرَمُونَ ) * آيا ما الزام كرده شدگانيم بغرامت و خسارت آنچه انفاق آن كرديم يا هلاك شدگانيم بسبب هلاكت و فوت روزى و بنا بر اين معنى مغرم از غرام مشتق است كه بمعنى هلاكت است نه از غرامت و نزد ابن عباس مغرمون بمعنى معذبونست و عذاب قسمى از غرامت است و حفض انا مىخواند بطريق خبر يعنى البته ما تاوان زدگانيم بعد از آن ترقى نموده گويند * ( بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ ) * بلكه ما محروم و بىبهره ماندگانيم از روزى و هيچ حظى و بختى نداريم كه اگر ما را حظى و بختى بودى اين قضيه بر ما واقع نشدى وجه ترقى از مغروم به محروم آنست كه محروم آن كسى را گويند كه هيچ چيزى نداشته باشد و مغروم آنكه او را فى الجمله چيزى باشد انس روايت كند كه روزى حضرت رسول ( ص ) بزمينى از زمينهاى ناكشته بگذشت فرمود كه چرا اين زمين را حراثت نكردهاند گفتند بجهة اينكه ميترسيم كه باران كم بارد و از محصول محروم مانيم فرمود كه شما تخم در زمين كنيد و امور مفروضهء خود را از دست مدهيد كه روياننده خدا است * ( أَ فَرَأَيْتُمُ ) * آيا پس ديدهايد * ( الْماءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ ) * آبى را كه مىآشاميد يعنى خبر دهيد از آن آب شيرين لطيف كه بجهة تسكين عطش و حفظ حيات مىآشاميد * ( أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوه ) * آيا شما فرو فرستاده ايد آن را * ( مِنَ الْمُزْنِ ) * از آبرو گويند كه مزن ابر سفيد است كه آب آن شيرينتر است از آب ابرهاى ديگر * ( أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ ) * يا ما فرستادهايم آن آب را * ( لَوْ نَشاءُ ) * اگر خواهيم * ( جَعَلْناه ) * هر آينه گردانيم آن آب را * ( أُجاجاً ) * تلخ و شور كه هيچكس نتواند كه شرب آن كند از شدت مرارت و