الملا فتح الله الكاشاني
150
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
ايشان هفتاد هزار كس باشد كه بيحساب ببهشت روند عكاشه ابن محض ابن ابى اسد برخواست و گفت يا رسول اللَّه دعا كن تا من از ايشان باشم رسول فرمود اللهم اجعله منهم ديگرى برخواست و همان التماس نمود فرمود سبقك به عكاشه عكاشه بر تو سبقت كرده در اين التماس عبد اللَّه بن مسعود گفت يا رسول اللَّه گمان ما آنست كه اين هفتاد هزار كس آنانند كه بر اسلام زادند و بر آن بايستادند گفت چنين نيست بلكه آنانند كه دزدى نكنند و تكبر نكنند و بر خداى توكل نمايند تخصيص اين هر سه چيز از جهة آن بود كه عرب عادت كرده بودند بر نقيض آن پس فرمود كه اميدوارم كه امت من و تابع من ربع اهل بهشت باشند ما همه تكبير گفتيم فرمود كه اميدوارم كه ثلث اهل بهشت باشند ما همه تكبير گفتيم بعد از آن فرمود كه اميدوارم كه نيمهء اهل بهشت باشند بعد از آن اين آيه نازل شد كه * ( ثُلَّةٌ مِنَ الأَوَّلِينَ وَثُلَّةٌ مِنَ الآخِرِينَ ) * * ( وَأَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ ) * و اصحاب دست چپ چهاند و اصحاب دست چپ كه اين تعجب است از انخذال و فضاحت احوال ايشان يعنى ايشان در آن روز در نهايت خوارى و رسوايى باشند * ( فِي سَمُومٍ ) * در بادى بنهايت گرمى كه حرارت آن در مشام ايشان نفوذ كند * ( وَحَمِيمٍ ) * و در آبى گرم كه در حرارت نامتناهى باشد * ( وَظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ ) * و در سايهء از دود گرم كه در غايت سياهى باشد در تبيان آورده كه چون حرارت سموم در اجساد و اكباد ايشان اثر كند پناه جويند بحميم هم چنان كه گرمازدگان در دنيا آب مىطلبند و چون در حميم افتند از حرارت آن بيشتر متاذى گردند پناه برند بسايهء از دود ظلمانى و گويند يحموم كوهيست در ميان آتش كه دوزخيان بسايهء آن پناه برند ضحاك گفته كه آن آتش سياهيست چه آتش دوزخ و اهل آن و لباس ايشان و هر چه در آن باشد همه سياه باشد و آن بر وزن يفعولست ماخوذ از حممه * ( لا بارِدٍ ) * كه خنك نيست آن سايه مانند سايه هاى ديگر كه به آن مستريح ميشوند * ( وَلا كَرِيمٍ ) * و نه سود رساننده و راحت بخشنده و مر كسى را كه به آن ملتجى شود و قتاده گفته كه آن سايه بارد المزل و كريم المنظر نيست تا تمناى ميل آن كند پس وصف ظل يحموم به اين هر دو صفت مؤذنست بر نفى توهم استرواح از آن هم چنان كه در ساير سايبانهاى دنيا مىباشد و مشعر بر تهكم اصحاب شمال و بعد از ذكر انواع عذاب براى اصحاب شمال و ذكر عدم استراحت ايشان بظل بارد كريم كه از صفات ظلال جنت است بيان علت موجبه تعذيب مىكند بقوله * ( إِنَّهُمْ كانُوا ) * بدرستى كه ايشان بودند * ( قَبْلَ ذلِكَ ) * پيش از اين در دنيا * ( مُتْرَفِينَ ) * بناز و نعمت پرورده شدگان مراد تنعم ايشانست بمحرمات و اتباع شهوات كه بازدارندهء