الملا فتح الله الكاشاني
139
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
با على عليين از روى فضل پس در آن روز اهل شقاوت و نفاق منخفض باشند بنوازل متضعه منخفضه و ارباب اخلاص و وفاق مرتفع بدرجات عاليه يا ايراد آن به جهت بيان ازالهء اجرام باشد از مقار خود يعنى روز قيامت خافض بعضى اشياء است و رافع بعضى ديگر چه در آن روز سماوات از مرتبهء خود ميل بسقوط كنند و كواكب منكدر و منتشر گردند و جبال از امكنهء خود روان گشته مانند سحاب جاريه در جو هوا مرتفع و منتشر شوند و ارضين از جاى خود متزلزل گردند كما قال اللَّه تعالى * ( إِذا رُجَّتِ الأَرْضُ رَجًّا ) * يعنى ياد كنيد چون بسيار جنبانيده شود زمين جنبانيدنى سخت بر آن وجه كه جميع ابنيه و جبال كه فوق آن باشد منهدم گردد و جميع مردمان كه بر روى آن باشند سمت فناپذيرند و همه مردمان از قبور بيرون افتند اين ظرف بدل ظرف او است و ميتواند بود كه متعلق باشد بخافضة و معنى اينكه قيامت خافض و رافع مردمان باشد در آن وقت كه متزلزل شود زمين * ( وَبُسَّتِ الْجِبالُ ) * و ريزه ريزه و پاره پاره شوند جبال * ( بَسًّا ) * ريزه شدنى يا رانده شوند از اماكن خود چه بس در لغت بمعنى خرد و مرد كردن و راندن هر دو آمده و مقوى قول اخير است قوله تعالى وَسُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً اول قول ابن عباس و مجاهد و مقاتل است و ثانى قول كلبى و نزد حسن مراد از بس نسف است كه بمعنى قلمست كما قال اللَّه تعالى وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً يعنى بركنده شود كوه ها از جاى خود * ( فَكانَتْ ) * پس باشد * ( هَباءً ) * غبارى كه ديده مىشود باشعهء آفتاب وقتى كه از روزنه تابد * ( مُنْبَثًّا ) * پراكنده شده و منتشر گشته و از حضرت امير المؤمنين منقولست كه كوه ها در آن روز مانند گردى شوند كه از سم چاروا برخيزد * ( وَكُنْتُمْ ) * و باشيد شما اى مكلفان در آن وقت * ( أَزْواجاً ثَلاثَةً ) * اصناف سه گونه هر صنفى بر مرتبهء تعبير ازواج باصناف به جهت آنست كه عرب اصنافى را كه بعضى از آن با بعضى ديگر باشند يا برخى از آن با برخى ديگر مذكور شوند ازواج ميگويد آن گه تفسير اصناف ثلثه ميفرمايد بقوله * ( فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ) * پس ياران دست راست چه كسانند ياران دست راست ايراد استفهام و ذكر ظاهر در مقام ضمير براى تعجب است از تفخيم شان ايشان در رفعت پس ايشان در رفعت اصحاب منزلت سينهاند و اين ماخوذ است از قول عرب كه فلان منى باليمين و اين كلام وقتى ميگويند كه وصف شخصى نمايند برفعت درجه و مزيت مرتبه و اين به جهت تيمن ايشانست بميامن و لهذا يمين را از يمن اشتقاق كردهاند پس مراد باصحاب يمين اصحاب يمناند چه سعدا به جهت طاعت ميمون و مباركاند بر نفسهاى خود از ابن عباس منقولست كه آنها جماعتىاند كه در وقت اخراج ذريت از صلب آدم بر دست راست وى بودند يا گروهى كه نامهء اعمال در روز قيامت