الملا فتح الله الكاشاني
13
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
از احوال معاد يعنى از روى يقين آن را ديدى بدون شايبه شك و شبهه و گويند بصر در اينجا بمعنى بصير است كه مرادف علم است يعنى آنچه بر تو پوشيده بود از احوال بعث و حشر و غير آن از امور محققه در اين روز به آن عالم شدى و حقيت آن بر تو يقين شد از ابن عباس منقولست كه خطاب راجع بكفار است يعنى اى منكر بعث بتحقيق كه بودى در دنيا در غفلت و بيخبرى و اصلا به آن نميگرويدى و نزد بعضى ضمير راجع بهر يك از اهل تكليف است چه هيچكس نيست كه در جميع مدت عمر خود مشغول آخرت بوده باشد و اصلا امور دنيوى او را در وقتى از اوقات از امر آخرت باز نداشته باشد و اينكه بعضى ضمير را راجع به حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم داشتهاند و بر اينوجه تفسير كردهاند كه اى محمد تو بودى قبل از وحى در بيخبرى از امر دين پس ما كشف كرديم از تو غطاء آن غفلت را بوحى و تعليم قرآن پس ديده تو امروز نافذ است در امر دين بوجهى كه مىبينى آنچه غير از تو نمىبيند و تعليم ميدهى آنچه غير از تو نمى دانند مخالف اسلوب كلام سابق است و غير ملايم آيه لا حق و هى قوله * ( وَقالَ قَرِينُه ) * و گويد در آن روز همنشين او يعنى ملكى كه در دنيا گواه او باشد * ( هذا ) * اينست * ( ما لَدَيَّ ) * آن چيزى كه نزديك من * ( عَتِيدٌ ) * مهيا و آماده است يعنى نامهء اعمال او و گويند كه مراد از قرين شيطان است كه در اغوا و اضلال بر او مسلط باشد كقوله تعالى نُقَيِّضْ لَه شَيْطاناً فَهُوَ لَه قَرِينٌ يعنى شيطان او در آن روز اشاره به او كرده يا ملائكه گويد كه اين چيزيست كه نزد من است يعنى در تحت و تصرف من و بسبب اغوا و اضلال من آماده شده از براى دوزخ و پيش بعضى مراد شيطان انسى است كه مصاحب وى بوده باشد و او را گمراه ساخته از ائمه ضلال و رؤساى فجار و اينكه مراد از ملك مشاهد است منقولست از امام محمد باقر و امام جعفر صادق صلوات اللَّه و سلامه عليهما بدانكه لفظ ماء اگر موصوفه است پس عتيد صفت آن خواهد بود و اگر موصوله است عتيد بدل او است يا خبر بعد از خبر مبتداى محذوف حاصل كه چون اهل تكليف را در موقف حساب رانند و شهود برايشان گواهى دهند و بطلان جاهدان و معاندان در آن روز آشكارا شود پس از جانب حضرت عزت بسايق و شهيد اين خطاب رسد * ( أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ ) * بيفكنيد در دوزخ * ( كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ ) * هر ناگرويد و ستيزه كننده در امر حق * ( مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ ) * بسيار منع كننده مر خير را يعنى بازدارندهء مال از حقوق مفروضه صيغه مبالغه اشارتست بر آنكه اينكس منع بذل را عادت خود ساخته بود و هرگز درصدد آن نبوده كه چيزى از آن به مستحق رسد و گويند كه مراد از خير جنس خير است يعنى منع كننده هر خيرى كه در او خيريتى باشد * ( مُعْتَدٍ ) * درگذرنده