الملا فتح الله الكاشاني
124
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
موافق مصلحت و حكمت من نه پس هر جا كه رويد ملازم حال شما خواهد بود يا از عذاب من به هيچ جا نميتوانيد گريخت و گفتهاند كه در روز قيامت ملائكه گرداگرد اهل محشر صف كشند و زبانيه از دوزخ برآيند هر يك مانند حصار آتشين و ايشان را در حصار گيرند و منادى ندا كند كه اى آدميان و پريان اين عرصهء محشر است اگر توانيد بيرون رويد ليكن نميتوانيد رفت مگر بحجة و برهان و شما را اين نيست و گويند معنى آنست كه اگر قادريد بر آنكه بيرون رويد از اقطار آسمان و زمين تا عالم شويد به آنچه در ملكوت علوى و سفليست پس بيرون رويد ليكن قادر نيستيد به بيرون رفتن به قصد دانستن آن مگر ببينه و حجتى كه خدا بشما كرامت فرمايد پس عروج نمائيد بر آن بافكار صايبهء خود و قول اول اشهر و اقويست و روايات بسيار در آن باب ورود يافته از آن جمله حديثى مرفوع واقع شده كه چون قيامت قايم شود فرشتگان از آسمان نزول كنند و جميع خلايق را احاطه نمايند و جن و انس روى بگريز نهند و بهر جانب كه روند فرشتگان را بينند كه احاطه ايشان نموده باشند و هيچ جا مفرى نيابند تا از ايشان فرار نمايند و سعدة بن صدقه از كليب روايت كرده كه ما نزد ابى عبد اللَّه ( ع ) نشسته بوديم و احاديث از جد بزرگوار خود براى ما نقل ميفرمود از آن جمله فرمود كه چون روز قيامت باشد حقتعالى جميع عباد را بر روى تلى جمع كند و ملايكه هفت آسمان را امر فرمايد تا نزول كنند و بر حوالى آن تل بهفت صف شوند هر صفى بعد از صف ديگر پس همهء جن و انس را احاطه نمايند و ايشان در ميان هفت صف ملايكه گرفتار شوند كه هيچ مفرى نداشته باشند و در اينوقت منادى ندا كند كه * ( إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ ) * * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما ) * پس بكدام از نعمتهاى آفريدگار خود كه اختيار نمود كه شما عاجزيد در دنيا و فرو مانده در آخرت تا دانيد كه جز او در هر در سرا يار و مددكار شما نيست و روى توجه بدرگاه او آوريد يا بيان فرمود بشما مصاعد عقليه و معارج نقليه را كه منشا نفوذند بما فوق سماوات * ( تُكَذِّبانِ ) * تكذيب مىكنيد و انكار مينمائيد * ( يُرْسَلُ عَلَيْكُما ) * فرستاده شود بر شما كه عاصى و مشرك باشيد * ( شُواظٌ ) * زبانه سبز خالص كه منقطع شود * ( مِنْ نارٍ ) * از آتش دوزخ * ( وَنُحاسٌ ) * و دودى سياه گويند كه نحاس روى گداخته است كه بر سرهاى ايشان فرو ريزند و از مقاتل مرويست كه نحاس پنج نهر است از مس گداخته كه از زير عرش جارى شوند و بر سر اهل دوزخ ريخته گردند دو جوى در روز و سه جوى در شب و نزد ابن مسعود مراد بنحاس دردى زيت است حاصل معنى آنست كه شما را نوبتى بر زبانهء آتش عذاب آتش كنند و نوبتى ديگر بدوديارى و گداخته يا دردى