الملا فتح الله الكاشاني

6

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اين ابليس روسياه است و بدترين سگان ايندرگاه سنگى چند در كار او كن كه سگ پرآشوب جنگجوى سزاى ضربت سنگ است ، اسماعيل سنگى چند بجانب آن خاكسار انداخت و آن سگ بىآزرم را سنگسار ساخت و گفت اى لعين ترا گفتند سر بنه گردن كشيدى لا جرم طوق إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي در گردنت افتاد چون مرا گويند كه سر بباز اگر گردن ننهم مبادا كه گردن جان من از طوق شوق إِنَّه كانَ صادِقَ الْوَعْدِ محروم ماند شيطان اينجا نيز مهمى نساخت منكوب و مخذول گشت ، و ابراهيم چون كه در منى قرار گرفت اسماعيل را در پيش خود بنشاند و كارد و رسن را از آستين بيرون آورد بر زمين نهاد و صورت حال واقعه را تقرير كرد و گفت اى فرزند هيچ وصيتى دارى كه بجاى آورم گفت آرى سه وصيت دارم از من قبول كن اول آنكه بوقت كشتن دست و پاى مرا محكم ببندى ابراهيم گفت اى فرزند نزد خداوند ميروى جزع ميكنى گفت ايپدر جزع نميكنم اما اينوصيت به جهت دو معنى است يكى آنكه زخم كارد خون ريز چون به بدن نحيف و جسم ضعيف من رسد مبادا كه دست و پاى زنم و صورت اضطراب از من در وجود آيد و بدينحركت نام مرا از جريده مصابران بيرون كنند ، دوم آنكه التزام حرمت تو بر من واجب است شايد كه در وقت اضطراب دست و جامه تو به خون آلوده شود و بدين بىادبى از جمله ارباب عقوق و عصيان گردم ، ابراهيم اينوصيت را قبول كرد و گفت ديگر چه وصيت دارى اسماعيل گفت وصيت ديگر آنست كه بوقت قربان كردن روى من بر خاك نهى و در اينوصيت نيز دو چيز ملاحظه كرده‌ام يكى آنكه حضرت عزت خوارى و زارى بندگان را دوست ميدارد و رويهاى گردآلوده و جبينهاى خاك فرسوده را بنزديك وى قدرى هست چون مرا بدينحال ببيند به نظر رحمت در من نگرد ديگر آنكه تعلق خاطر پدران بمحبت فرزندان بسيار است ميترسم كه در حالت تيغ راندن نظر تو بر روى و موى من افتد و سلسله مهر و شفقت پدرى در حركت آيد و در فرمان حضرت يزدان تأخيرى واقع شود و آن تأخير عين تقصير شود ، ابراهيم عليه السّلام را در اينحالت رقت آمد و گفت اين وصيت را نيز قبول كردم وصيت سيم كدامست اسماعيل گفت يا خليل اللَّه مىدانم كه چون به خانه باز روى مادر فراق ديده و هاجر هجران كشيده چون مرا همراه تو نه بيند بجوشد و از غصه بخروشد و به درد دل آغاز زارى كند و از سوز سينه و حرارت جگر نعره زند درخواست من آنست كه با وى درشتى نكنى و سخن سخت نگويى كه فراق فرزندان بر مادران بغايت صعب و دشوار باشد او را بتلطف دلدارى فرماى و ابواب تسكين و تسلى بر دل وى بگشاى و سلام من به او برسان و بگوى كه اسماعيل گفت كه مرا بحل كن و در فراق من صبور باش كه خداى تعالى صابران را دوست ميدارد و چون كه اين فرزند مستمند بديدار تو خو كرده بود و به خدمت و ملازمت تو انس