الملا فتح الله الكاشاني

9

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بزرگان و آن سيصد و سيزده بزرگ بودند از اركان مملكت چنان كه گذشت و بجهة اين بايشان مشورت كرده گفت * ( أَفْتُونِي ) * فتوى دهيد مرا * ( فِي أَمْرِي ) * در كار من فتوى جوابست در حادثه يعنى در اين حادثه مرا جواب دهيد و آنچه صلاح و صواب ديد شما باشد در اين باب با من بگوئيد * ( ما كُنْتُ ) * نبوده‌ام من تا غايت * ( قاطِعَةً أَمْراً ) * قطع كننده و فيصل دهنده كارى را * ( حَتَّى تَشْهَدُونِ ) * تا حاضر ميشدند يعنى هرگز بيحضور و مشورت شما كارى نكرده‌ام * ( قالُوا ) * گفتند آن گروه * ( نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ ) * ما خداوندان قوتيم و تنآور و باعد دو عدد و اسلحه و الات حرب * ( وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ ) * و خداوند كارزار سخت و نجدت و شجاعت يعنى هم قوت داريم و هم لشگر و هم شجاعت * ( وَالأَمْرُ إِلَيْكِ ) * و اين كار مفوض و واگذاشته شده است به تو * ( فَانْظُرِي ) * پس در نگر و ببين * ( ما ذا تَأْمُرِينَ ) * چه مىفرمايى از مقاتله و مصالحه كه ما مطيع و منقاد راى توايم در همه باب و ميتواند بود كه معنى آيه اين باشد كه ما از ابناى حربيم نه از ابناى راى و مشورت و تو خداوند راى و تدبيرى پس آنچه راى تست ما تابع آن خواهيم بود بلقيس از ايشان دريافت كه ميل مقاتله دارند آن را نپسنديد و گفت ما را مصلحت جنگ نيست بلكه اصوب راى صلحست كه مستلزم دفع شر است چه سر كار حرب دو روى دارد غالبية و مغلوبيت اگر ايشان غالب آيند ديار ما و اموال ما در عرصهء تلف آيد كما قال جل ذكره * ( قالَتْ ) * گفت بلقيس * ( إِنَّ الْمُلُوكَ ) * بدرستى كه پادشاهان * ( إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً ) * چون در آيند بدهى يا شهرى از روى قهر و استيلا تا بحوزهء تصرف خود درآورند * ( أَفْسَدُوها ) * تباه سازند آن را يعنى خراب كنند * ( وَجَعَلُوا ) * و گردانند * ( أَعِزَّةَ أَهْلِها ) * عزيزان اهل آن ديه را * ( أَذِلَّةً ) * خوار و بيمقدار يعنى غارت كنند و اسير برند و بكشند * ( وَكَذلِكَ يَفْعَلُونَ ) * و همچنين مىكنند اين تاكيد آن چيزيست كه وصف كرد از حال ملوك و تقدير آنكه اين از عادات ثابتهء مستمره ايشانست و ميتواند بود كه قول حقتعالى باشد بر سبيل ابتدائيه از روى حكايت كه به جهت تصديق قول بلقيس ذكر كرده باشد بعد از آن بيان تمهيد دفع شر مقدمهء صلح كرده گفت * ( وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ ) * و بدرستى كه من فرستاده‌ام * ( إِلَيْهِمْ ) * بسوى سليمان و اقوام او * ( بِهَدِيَّةٍ ) * هديهء كه مقدمهء مصالحه است و دافع شر و فساد دار الملك من * ( فَناظِرَةٌ ) * پس نگرنده‌ام كه از آنجا * ( بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ ) * بچه چيز باز ميگردند فرستاده شدگان از قبول ورود آن تا بحسب