الملا فتح الله الكاشاني
30
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
و موصول است حاصل كه حق تعالى مىفرمايد كه علم غيب را غير او سبحانه كسى نميداند * ( وَما يَشْعُرُونَ ) * و نمىدانند كسانى كه در آسمان و زمينند * ( أَيَّانَ يُبْعَثُونَ ) * كه در كدام وقت برانگيخته خواهند شد چه اين از جملهء علم غيب است كه غير از او سبحانه به آن عالم نيست و ايان مركب است ازاى و ان و ضمير راجع است به من چنان كه به اين مفسر شده و نزد بعضى اين آيه دربارهء مشركان نازل شده كه رسول را از وقت ساعة قيامت سؤال كردند و بنا بر اين ضمير راجع است بايشان و چون حق تعالى نفى علم غيب نموده از بندگان و تاكيد آن فرموده بنفى شعور ايشان به آنچه مال ايشان لا محال به آنست از بعث و نشور بعد از آن بجهة مبالغه در باب نفى علم به آن اضراب نمود از آن و بيان كرده كه عجز و قصور علم ايشان بامور غيب تا غايتى است كه با آنكه چيزى كه منتهى و متكاملست در آن اسباب علم ايشان از حجج و آيات كه آن وقوع قيامت است لا محاله عالم به آن نيستند كما ينبغى و فرمود * ( بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ ) * بلكه نيك رسيده است علم ايشان * ( فِي الآخِرَةِ ) * در وقوع آخرت و با وجود اين آن چنان كه حق دانستن است آن را ندانستند پس چگونه عالم باشند بامور غيبية كه اصلا علم باسباب آن ندارند و از ابن عباس مرويست كه وصف ايشان باستحكام علم و تكامل آن بر سبيل تهكم و سخريه است با ايشان هم چنان كه شخصى از روى هزاء جهل مردمان را گويد كه ما اعلمك چه نيك دانستهء و گويند بل بمعنى هل است و در لباب بمعنى ام تنزيل نموده و بر اين هر دو تقدير استفهام بمعنى نفس است يعنى نرسيده و كامل نشده دانش ايشان در وقوع آخرت به اين معنى كه كما ينبغى آخرت را ندانستند و نزد بعضى ديگر ادراك بمعنى انتهى و اضمحل است من قولهم ادركت الثمرة لانها تلك غايتها التي عنده تقدم يعنى نيست و نابود گشته است و فانى شده علم ايشان به امور آخرت * ( بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ ) * بلكه ايشان در شك و تردداند * ( مِنْها ) * از وقوع آن مانند كسى كه متحير باشد در امرى و دليل بر آن نيابد * ( بَلْ هُمْ مِنْها ) * بلكه ايشان از آخرت * ( عَمُونَ ) * نابينااند يعنى چشم دل ايشان از مشاهدهء دلايل بعث و حشر پوشيده شده است بجهة عدم استعمال قوة مفكره و عدم تدبر و تفكر در آن اينكلام اگر چه مختص است بمشركانى كه در علوى و سفلى انداز جن و انس اما جايز است نسبت آن بجميع كسانى كه در اماكن علو و سفلند هم چنان كه جايز است اسناد فعل بعض بكل كقوله تعالى إِنَّ الإِنْسانَ لَيَطْغى و إِنَّ الإِنْسانَ لَكَفُورٌ و اضرابات ثلاث بر تقدير تفسير اول تنزيل احوال ايشان است پس اول اضرابست از نفى شعور ايشان بوقت قيامت و وصف ايشان باستحكام علم ايشان در امر اخرت بجهة مبالغه در عدم علم ايشانست بوقت آن و يا بجهة