الملا فتح الله الكاشاني

27

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

است از احدق بمعنى احاط * ( ذاتَ بَهْجَةٍ ) * كه خداوند خوبى و خرميست يعنى آراسته و زيبا ايثار ذات بر ذوات به جهت ارادهء جماعتست نه اعيان و عدول از غيبت بتكلم براى تاكيد اختصاص اين فعل است بر ذات او يعنى ما تواناييم و بس كه برويانيم به آب باران بوستانهاى زيبا و نيكو و براى تنبيه بر آنكه قادر نيست غير از او بر انبات حدايق بهيئة مختلفة الانواع متباعدة الطباع از مواد متشابهة كما اشار اليه بقوله * ( ما كانَ لَكُمْ ) * و نيست و نرسد شما را * ( أَنْ تُنْبِتُوا ) * آنكه برويانيد * ( شَجَرَها ) * درختان از بوستانها * ( إِله مَعَ اللَّه ) * آيا هست خداى باللَّه يعنى نيست هيچ خدايى مقارن او كه در آفرينش اين اشياء ممد او باشد چه او منفرد است بخلق و تكوين * ( بَلْ هُمْ ) * بلكه مشركان * ( قَوْمٌ يَعْدِلُونَ ) * گروهند كه ميل مىكنند از راه حق كه توحيد است و يا عديل و شريك پيدا مىكنند براى خداى به حق * ( أَمَّنْ جَعَلَ الأَرْضَ قَراراً ) * بدلست از ام من خلق السموات يعنى بلكه بهتر است از الهه باطلهء آن كسى كه گردانيد زمين را قرارگاه ادميان و دواب به اين وجه كه بعضى از آن را از ميان آب بيرون آورد و تسويهء آن فرمود بر وجهى كه استقرار ايشان و دواب بر آن متمشى شود * ( وَجَعَلَ خِلالَها ) * و پيدا كرد در ميان زمين * ( أَنْهاراً ) * جويهاى اب روان كه مياشامند و به آن زراعت مىكنند * ( وَجَعَلَ لَها ) * و بيافريد براى استحكام زمين * ( رَواسِيَ ) * كوه هاى بلند كه در او معادن متكون مىگردد و از حضيض آن چشمها مترشح مىشود * ( وَجَعَلَ ) * و گردانيد * ( بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ ) * ميان دو درياى عذب و مالح يا خليج فارس و خليج روم * ( حاجِزاً ) * مانعى كه به جهت آن با يكديگر مختلط نشوند و بيان اين در سورة الفرقان گذشته * ( أَ إِله ) * آيا هست يعنى نيست خدايى * ( مَعَ اللَّه ) * با خداى به حق كه در خلق اين چيزها امداد او كند * ( بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ ) * بلكه بيشتر اهل شرك نمىدانند تفرد حق را در خلق اشياء لا جرم بشريك قايل شده‌اند * ( أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ ) * اين نيز بدل ( امن خلق السمواتست ) يعنى بلكه بهتر است از شريكان ناتوان كسى كه اجابت كند بيچاره و فرو مانده را كه بليه و شدت او را ملجا ساخته باشد * ( إِذا دَعاه ) * چون بخواند او را تخصيص * ( الْمُضْطَرَّ ) * با آنكه اجابت غير مضطر نيز مىكند جهة آنست كه رغبت او اقويست و در سؤال اخضع و مضطر كسى است كه او را هيچ حيله و وسيلهء نباشد مگر حق تعالى و داس مضطرين كسيست كه در ذنوب متوغل شده باشد كه او را هيچ وسيله نجات نيست مگر غفران او سبحانه و گويند مضطر كسى است كه دل از هستى خود برداشته باشد چون غريق بحر يا گم شده در