الملا فتح الله الكاشاني

22

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

قدار بن سالف بود و در باب عقر ناقه سعى و مبالغه بيشتر از ديگران داشت و لهذا پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود كه شقىترين امت سابق قدار بن سالف بود كه ناقهء صالح را پى كرد و اشقاى اين امت كشندهء على ابن ابى طالب عليه السّلام باشد و تميز تسعة به رهط جهة آنست كه در معنى جماعتست فكانه قيل تسعة انفس و فرق ميان رهط و نفر باينست كه رهط از ثلثه است تا عشرة يا از سبعة تا عشرة و نفر از ثلاثة است تا تسعة و اين نه كس * ( يُفْسِدُونَ ) * تباهى ميكردند بكفر و معاصى * ( فِي الأَرْضِ ) * در زمين حجر * ( وَلا يُصْلِحُونَ ) * و بصلاح نمىآورند كار خود را يعنى افساد ايشان از شوب صلاح خالى بود و آنچه از ايشان صادر ميشد محض فساد بود و اسامى اين نه كس كه مرتكب عقر ناقه شدند بروايت ابن عباس اين بود كه قدار بن سالف و مصدع و دهتى و دهيم و دعن و دهيم و اسلم و قتال و صداف و برواية وهب هزيل بن عبد راب بن عتم و ريا بن مهرج و مصدع ابن مهرج و عمير ابن كروبه و عاصم ابن محزمه و سبيط بن صدقه و سمعان ابن صفا و صداف و قدار ابن سالف و بر هر تقدير چون عقر ناقه كردند و از صالح وعيد عذاب شنيدند * ( قالُوا ) * گفتند با يكديگر * ( تَقاسَمُوا بِاللَّه ) * در حالتى كه سوگند خورده بودند به خدا بطريقى كه نزد ايشان معتبر بود يعنى بعد از سوگند گفتند * ( لَنُبَيِّتَنَّه ) * هرآينه شبيخون ميكنيم بر صالح * ( وَأَهْلَه ) * و بر كسان وى و بكشيم او را و بدانكه قد در تقاسموا مقدر است تا مصحح حاليه باشد و ميتواند بود كه بدل قالوا باشد يعنى سوگند خوردند كه شبيخون آرند و يا آنكه امر باشد و مقول قول يعنى گفتند با يكديگر سوگند خوريد به خدا و عهد كنيد باتفاق كه در شب بكشيم صالح را و اهل او را و حمزه و كسايى بتا خوانده‌اند بر خطاب يعنى در شب بكشيد صالح و كسان او را * ( ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّه ) * پس هرآينه بگوئيم براى ولى خون او يعنى اگر ذى رحم او از ما پرسد كه صالح را كه كشته است گوئيم * ( ما شَهِدْنا ) * حاضر نبوديم و مشاهده نكرديم * ( مَهْلِكَ أَهْلِه ) * هلاك شدن كسان او را حفص بكسر لام خوانده يعنى در موضع هلاك ايشان نبوديم چه جاى آنكه ما متولى خون او شده باشيم پس از هلاك شدن ايشان چه خبر داشته باشيم * ( وَإِنَّا لَصادِقُونَ ) * و بدرستى كه ما راست گويانيم و با حال آنكه ما از صادقانيم در آنچه گفتيم و بنا بر اين حالست از ضمير شهدنا و بنا بر اول كلام مستانفست براى اظهار صدقيت شهادت و مىتواند بود كه اسناد صدق به خود با ايراد خبر بخلاف مخبر عنه به جهت اين بوده باشد كه اعتقاد كرده باشند كه چون دو تبييت از ايشان صادر شده بود كه آن تبييت بدار صالح بود و ديگرى بدار اهل او پس در اخبار بعدم اينان با حد تبيتين كه آن تبييت است بدار اهل