الملا فتح الله الكاشاني

217

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بدرستى كه خدا دانا است * ( بِذاتِ الصُّدُورِ ) * به آنچه در سينه ها است از خير و شر اين همه بندگان را به آن جزا خواهد داد چه جاى اعمال ظاهرهء ايشان مراد آن است كه همه را بر وفق اعتقاد و عمل بجزا و سزا خواهد رسانيد * ( نُمَتِّعُهُمْ ) * برخوردارى ميدهيم ايشان را بنعمت و سرور * ( قَلِيلًا ) * برخوردارى اندك يا در زمانى اندك چه نسبت ما يزول نسبت با يدوم قليل است و اگر چه متمادى است * ( ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ ) * پس مضطر سازيم و از روى اضطرار و بيچارگى بياريم ايشان را * ( إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ ) * بسوى عذابى قوى و گران كه همه را گران سازد مانند ثقل اجرام غلاظ و يا آنكه منضم سازد آنها را با حراقى كه ضغط ايشان كند در كشاف آورده كه حقتعالى در اين آيه تشبيه نموده الزام تعذيب ايشان را و اذهاق آنها را بسوى عذاب باضطرار كسى كه مضطر بشيئى باشد بر انفكاك از آن و غلظة مستعار است از اجرام غليظ مراد شدت ثقل است بر معذب بعد از آن بر طريق الزام حجة بر ايشان ميفرمايد كه * ( وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ ) * و اگر بپرسى اى محمد كافران را * ( مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ ) * كيست كه آفريده است آسمانها و زمينها را * ( لَيَقُولُنَّ اللَّه ) * هر آينه گويند كه خداى تعالى است بجهة وضوح دلالت مانعه از اسناد آفرينش سماوات و ارض به غير او سبحانه و چون اعتراف كردند به آنچه موجب بطلان معتقد ايشان است * ( قُلِ ) * بگو بايشان كه * ( الْحَمْدُ لِلَّه ) * شكر و سپاس مر خداى را بر الزام شما و ملجأ شدن به آنچه مبطل اعتقاد شما است و اقرار شما بصحة دين اسلام به جهت وضوح دلالت آن و يا ستايش مر خداى را بر هدايت ما و توفيق او ما را بمعرفت آن * ( بَلْ أَكْثَرُهُمْ ) * بلكه اكثر ايشان * ( لا يَعْلَمُونَ ) * نميدانند كه بدين اقرار ملزم شوند و يا دين اسلام حق است * ( لِلَّه ) * مر خداى را است * ( ما فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * آنچه در آسمانها و زمين است يعنى همه مخلوق ويند و او مالك همه و متصرف در ايشان بر وجه ارادهء تامه و قدرت كامله پس در آسمان و زمين غير از وى مستحق عبادت نباشد * ( إِنَّ اللَّه هُوَ الْغَنِيُّ ) * و بدرستى كه خداى او است بينياز بذات خود از هر چيز قبل از خلق اشياء * ( الْحَمِيدُ ) * ستوده در همه صفات خود قبل از نطق احياء پس غنى است از ستايش كنندگان و ستوده و سزاوار حمد و اگر چه هيچ حامدى نباشد در اواخر سورة الكهف مذكور شد كه جهودان اعتراض كردند بر قرآن كه در موضعى واقع شده كه مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً و در جاى ديگر گفته كه وَما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا و حكم اين هر دو نقيض يكديگر است و يا آنكه از وفد قريش