الملا فتح الله الكاشاني

206

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

در جواب ايشان بگو نعم نه لا چه كلمهء لا مخبر است از فرو ماندگى و ملامت و چون در طريق متحير شويد يعنى ندانيد كه راه كدام است پس فرود آئيد و مرويد و چون در قصدى شك كنيد بايستيد و با يكديگر مشورت كنيد اگر يك كس تنها را در راه ببينيد او را از طريق خود مپرسيد و از او استرشاد مكنيد زيرا كه شخص واحد در بيابان مريب و در شك اندازندهء است و در مظنهء تهيت چه شايد كه او جاسوس دزدان و يا شيطان باشد كه خواهد شما را در وادى حيرت هلاكاند از دو از دو كس نيز حذر كنيد مگر گاهى كه ببينيد آنچه من نبينم و عارف شويد به چيزى كه من ندانم چه عاقل چون نيك نگاه مىكند در چيزى هر آينه حق را از آن ميشناسد و شاهد ميبيند آنچه غايب نمىبيند اى پسر چون وقت نماز درآيد به جهت مشغولى بامرى تاخير آن مكن و طلب راحت كن از آنچه آن اصل دينست و در ميان جماعت نماز گذار و اگر چه بر سر اهن نيزه باشد و مخواب در حال ركوب چه خوابيدن بر بالاى دابه پشت آن را ريش كند و اين از فعل حكما نيست مگر گاهى كه در محمل باشى كه ممكن باشد در آن تمدد به جهت استرخاى اعضا و چون به منزل نزديك شوى از دابه فرود آى و اول آن را علف ده پيش از طعام دادن نفس خود چه دابه سبب حيات نفس تو است و چون خواهيد كه فرود آئيد در منزلى بر شما است كه بقعهء اختيار كنيد كه لون آن احسن و تربت آن الين و گياه آن اكثر باشد و چون فرود آيى پيش از نشستن دو ركعت نماز بگذار و چون ارادهء قضاء حاجت داشته باشى بسيار دور شو از منزل و چون ارتحال نمايى از آن منزل اول دو ركعت نماز كن و بعد از آن وداع آن زمين كن و بر اهل آن سلام كن چه هر بقعه را اهليست از ملائكه و اگر توانى كه طعام نخورى تا آنكه ابتدا بتصدق كنى چنين كن و بر تست كه كتاب خداى را قرائت كنى ما دام كه سوار باشى و تسبيح و تقديس خداى كنى ما دام كه بعملى مشغول باشى و دعا كن ما دام كه در خلوت باشى و احتراز كن از سير كردن در اول شب تا آخر ان و حذر نما از رفع صوت در حال مسير و بعد از آن ابو عبد اللَّه ( ع ) فرمود كه به خدا سوگند كه لقمان را به جهت حسب و مال و بسط در حشم و جمال حكمت ندادند و لكن او مردى بود قوى در امر خدا و متورع در راه خدا و بسيار خاموش و عميق النظر و طويل التفكر و جديد النظر در روز خواب نكردى و در مجلس تكيه نكردى و آب دهن دوان نينداختى چيزى بازى نكردى و هيچكس او را در حالت بول و غايط و اغتسال نديدى به جهت شدت تستر و تحفظ او در امر خود و از هيچ چيز نخنديدى و غضب نكردى به جهت مخافت اثم در دين خود و مزاح نكردى با هيچكس و خوشحال نشدى به چيزى از دنيا كه به او رسيدى و اندوه گين نشدى به چيزى كه از او فوت شدى زنان را نكاح كرده بود و اولاد بسيار از ايشان آورده و اكثر ايشان پيش از او فوت شدند و بر فوت هيچيك گريه نكرد و تميز و