الملا فتح الله الكاشاني

178

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

فابواه يهودانه و ينصرانه به حق خدايى كه نفس من بفرمان او است كه هيچ مولودى نيست مگر كه بر اين فطرت اسلام متولد مىشود پس هميشه بر اين فطرت باقيست تا آنكه بين شود از او زبان او پس پدر و مادر او وى را يهود و نصرانى ميگردانند * ( لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه ) * هيچ تبديل و تغييرى نيست مر خلق خداى را يعنى مر دينى را كه خداى تعالى براى بندگان خلق فرموده اين نهييست در صورت نفى يعنى تبديل مدهيد دين خداى را كه براى شما مفطور و مخلوق گردانيده و يا آنكه سزاوار نيست كه آن را تغيير دهند و يا آنكه هيچ كس قادر نيست كه آن را تغيير دهد و محو و محق گرداند و در كشاف آورده كه فطرة بمعنى خلقت است بدليل * ( لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه ) * و معنى آنست كه حقتعالى خلق بندگان فرمود در حالتى كه قايل توحيد و دين اسلام بودند و غير ناسى از آن و غير منكران چه آن مجاوب عقل است و مشارف نظر صحيح تا آنكه اگر همه مردمان واگذاشته ميشدند و مغوى و مضلى ايشان را از راه نميبرد دين ديگر را بر آن اختيار نميكردند پس هر كه از ايشان غاوى شده بجهة اغواى شياطين جنس و انس است چنان كه در حديث قدسى وارد شده كه كل عبادى خلقت حنفاء فاحتالتهم الشياطين عن دينهم و امر و هم ان يشركونى غيرى يعنى همهء بندگان خود را بر نهجى آفريديم كه مايل دين اسلام بودند و از غير آن منحرف پس شياطين ايشان را از دين حق فريب داده از آن برگردانيدند و امر كردند ايشان را كه غيرى را با من شريك گردانند و نزد ابو مسلم معنى آيه انست كه پيروى كنيد از دين آن چيزى را كه دلالت مىكند بر آن فطره خدا كه آن ابتداء خلق اشيا است و تركيب و تصوير ايشان بر وجهى كه دالست بر آنكه ايشان را صانعى هست كه قادر و عالم و حى و قديم و واحد است و مشابه چيزى نيست و چيزى با او مانند نيست و هيچ تبديلى نيست مر خلق خداى را در آنچه دلالت كند بر آن به اين معنى كه فطرة آن بر وجهى است كه دلالت مىكند بر صانع حكيم پس ممكن نيست كه كسى تبديل آن كند تا وجه استدلال آن باطل شود و قوله * ( ذلِكَ ) * اشارت است بدينى كه مامور است باقامهء وجه بسوى آن و يا اشاره بفطره است اگر مفسر بملت باشد يعنى آن دينى كه بندگان مامور شده‌اند باقامت وى به آن و استقامت بر آن و يا ملت اسلام * ( الدِّينُ الْقَيِّمُ ) * كيشى راست است و مستوى و مستقيم كه هيچ اعوجاجى و كجى در آن نيست * ( وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ ) * و ليكن بيشتر مردمان * ( لا يَعْلَمُونَ ) * نميدانند استقامت آن را بسبب اعوجاج طبع و عدم تدبر و تفكر در آن * ( مُنِيبِينَ ) * حالست از ضمير اقم چه اگر خطاب برسولست اما مراد امتند چنان كه گذشت